| تعداد نشریات | 31 |
| تعداد شمارهها | 834 |
| تعداد مقالات | 8,015 |
| تعداد مشاهده مقاله | 14,854,475 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 9,587,525 |
قند پارسی در دیار هند (پژوهشی در سبک غزلیّات غلام احمد احمدی مدراسی) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مطالعات شبه قاره | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقاله 5، دوره 6، شماره 20، آذر 1393، صفحه 123-144 اصل مقاله (614.16 K) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22111/jsr.2015.1790 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| نویسندگان | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| عبدالامیر عمیرات* 1؛ نصرالله امامی2 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 1کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 2دانشگاه شهید چمران | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| چکیده | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| غلام احمد احمدی مدراسی از جمله شاعران ناشناختهی پارسیگوی هنـد است که در اواخر دورهی تیمـوریان مـیزیستـه؛ تنـها اثـر باقیمانـده از این سراینده، منتخبی از غـزلیّـات او است کـه نسخهای خطّی از آن در کتابخانهی مجلس نگهـداری میشـود. احمـدی مدراسی را میتوان در ردیف شـاعران درجهی دوم این دوره به شمار آورد؛ شاعرانی که شاید در قالبها و مضامین شعر فارسی تحوّلی پدید نیاوردهاند؛ امّا شعرشان نمودی از نخستین حرکتها برای آغاز دورهای است که بعدها به بازگشت ادبی شهرت یافت و انگیزهی پرداختن به چنین سرایندهای در این مقاله نیز همین نکته است. غزلهای احمـدی مدراسی چه از نظر لفـظ و چه از نظر محتوا و مضمـون، به شـعر شاعران سبک عراقی شبیه است. اشعار او ساده، روان و از تکلّف و پیچیدگی به دورند و از تشبیهات و استعارات غریب و مضمونپردازیهای دور از ذهن سبک هندی در سرودههای او خبری نیست. روش این پژوهش، تحلیل سبکی غزلیّات شاعر است. | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| کلیدواژهها | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| احمدی مدراسی؛ عناصر سبکی؛ غزل و دورهی تیموری | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| اصل مقاله | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
فرهنگ و تمدّن ایران زمین پیوندی دیرینه با فرهنگ و تمدّن هند دارد، این پیوند عمیق، خود را در زبان و به ویژه در شعر که یکی از نمودهای مهمّ فرهنگ است، به شکلی بارز نشان میدهد. حضور شاعران پارسیگوی ایرانینژاد در هنـد از یک سـوی و شـاعران پارسیگوی هندیالاصل از سوی دیگر، سبب شده است که بخش عظیمی از میراث ادبی ایران در آن کشور شکل گیرد و هنـد را به یکی از مهمترین کانونهـای تأثیرگذار زبان و ادبیّات فارسی در خارج کشور تبدیل کند. زبان و ادبیّات فارسی در طول هفت قرنی که در هند رواج داشته، فراز و فرودهای بسیاری را پشت سر نهاده است. یکی از درخشانترین و پربارترین دورههای شعر فارسی در هند، قرون یازدهم و دوازدهم است، هـم از نظر افزونی شمار شاعران پارسیگوی و هم از نظر تشخیص و امتیازی که در اسلوب شعری شاعران این دوره دیده میشـود (شفیعی کدکنی، 1348 :30). پس از این دوران شکوهمند و با آغاز دورهی تیموریان متأخّر که دورهی انحطاط سیاسی، علمی، ادبی و فرهنگی است، از شکوه و قدرت زبـان فارسی در شبه قارهی هند کاسته شد. در اواخر این دوره که مقارن با حاکمیّت و تسلّـط انگلیسیها بر آن سامـان است، زبان و ادبیّات فـارسی کم کم از رونـق افتاد و جای خود را به دو زبان اردو و انگلیسی داد. با این وجود، هنوز هـم میتـوان بعـضی از مضامین و سبک ادبی سـابق را در زبان و ادبیّات هنـد، ملاحظه کرد (ریـاض، 1354: 76ـ 87 و فرجاد، 1355: 499 ـ 506).
برخی از پژوهشگران، دلایل زوال زبان و ادبیّات فارسی را در این دوره در برچیده شدن دربار پادشاهان، راجاها، نوّابان و ملاّکین می دانند (قاسمی، 1382: 19) و بـرخی دیگر تنشهـای درونـی ناشی از دوگانگی احسـاس قومـی شاعران فارسیسرای هند، فضای فرهنگی و مـذهبی حاکم بر دربار ایران، اختلاف فضـای زبانی حاکم بر ذهن شاعران ایـرانی و فـارسیسرایان هندی را در این امر، دخیل دانستهاند (کریمی حکّاک، 1369: 230ـ232). در چنین اوضـاعی و هم زمان با ضعـف دولت مرکزی هنـد، دربارهـای مستقلّ و نیمـهمستقلّی نیـز بودنـد که در گوشه و کنار این کشور از شاعران پارسیگو حمایت میکردند. از جمله شـاعرانی که در اثر این حمایتها ظهـور کرد، غلام احمد احمدی مدراسی است. وی صاحب دیوانی بوده که در سال 1269 هجری به زیـور طبع آراسته شده بود. چهار تن از شـاعران معاصـر وی، مادهتاریخهـایی در تاریخ نظم دیـوان وی سرودهاند که در پایان منتخب دیوان وی ذکر شده است. از آن میـان، دو بیت زیر است که شـاعر همعصر وی، مولوی میران محیّ الدّین قادری، سروده: شد چو دیوان احمدی مطبوع چمـن طـبع عـالیش بشکفت از ســـر افـتـخار سـال آن گلستان بهشت رضوان گفت (احمدی مدراسی، 1282: 20) تنها اثر باقی مانده از این دیوان در ایران، منتخبی از غزلیّات او است که نسخهی خطّی آن به شمارهی «2/13446» در کتابخانهی مجلس نگهـداری میشـود. این نسخـهی خطّی، علاوه بر منتخب غزلیّات این شاعر که بر اساس حروف آخر قوافی تنظیم شده، حاوی پنج اثر دیگر است، این آثار عبارتند از: الف) مثنوی شعلهی عشق از غلامحسین بن یارخان جودت مدراسی؛ ب) رسالهی سلّمالدرجات از حکیم احمـدالله خان هندی؛ پ) رسالهی تفریحالقلوب باز هم از حکیم احمـدالله خان هندی؛ ت) مثنوی محیط اعظم از عبدالقادر بیدل دهلوی؛ ث) منتخب دیوان راغب هندی. نویسندگان در مقالهی حاضر، ضمن معرّفی غلام احمد احمدی مدراسی، غزلیّات وی را از دیدگاه سبکشناسی مـورد بررسی قرار دادهاند.
پیشینهی پژوهش تا کنون تحقیقی مستقل در مورد اشعار، افکار و زندگی احمدی مدراسی صورت نگرفته؛ امّا درباب شاعران همسطح و همدورهی او، پژوهشهایی درخور انجام گرفته که از آن جمله میتوان به مقالـهی «میرزا هرگوپال تفته؛ شاعر فارسیسـرای شبهقـاره» (حافظ منصـور احمد، 1387: 190ـ 209) اشاره کرد. ناگفته نماند که در این میان، مقالاتی همچون: «ادبیّات فارسی در شبه قـارهی هند و پاکستان» (ریاض،1354: 76ـ 87) و «بررسی انتقادی زبان و ادبیّات فارسی در نیمهی اوّل قرن نوزدهم میلادی در هند» (قاسمی، 1382: 18ـ 39) نیز حایز اهمّیّتاند؛ چرا که نویسندگان این مقالهها، ضمن تبیین فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دورهی تیموریان، وضعیّت شعر پارسی را در آن دوره بررسی نموده و به برخی از ویژگیهای سبکی آن اشاراتی کردهاند.
احوال غلام احمد احمدی مدراسی در گنجینهی مخطوطات کتابخانهی مجلس، به نام افرادی نظیر احمد غلام خادم یا کاتب کتابخانهی سلطنتی شاه سلیمان و سلطان حسین در اواخر دورهی صفویّه، مبارک پسر عبدالله غلام نجیبالدّین مزیدی کاتب نسخهای از رسائل اخوانالصفا به تاریخ کتابت (621) ، غلام علی بن بنده علی حصاری کاتب نسخهای از لوامعالاسرار به تاریخ کتابت (1078) و... برمیخوریم که فرضیّهی گماشتن غلامان را به کار کتابت تقویت میکند گرچه، هنوز تحقیقی مستقلّ، در این مورد صورت نپذیرفته تا معلوم شود که این افراد واقعاً غلام بودهاند، یا ابواب جمعی پادشاه و به عنوان تعارف خود را غلام میخواندند و یا این که به احترام نام پیامبر اعظم و ائمّه اطهار واژهی غلام را در ترکیب نام خود و فرزندانشان قرار میدادند (شکراللّهی طالقانی، 1382: 2 و 3). غلام احمد احمدی مدراسی، شاعر فارسیگوی دورهی تیموریان متأخّر نیز از جملهی این منشیان است که متأسّفانه از احوال و آثار وی اطّلاع چندانی در دست نیست؛ امّا از اشعارش چنین برمیآید که گویا وی از کاتبان دربار محمّدغوثخان بوده و یا اینکه در دستـگاه او، منصبی دیـوانی داشته؛ چرا که در بیتی، از شاه مواجب درخواست میکند: حکم اجرای مواجب شه اعظم فرما احمدی هست دعاگوی تو با صدق وفاق (احمدی مدراسی، 1282: 20) محـمّـد غـوثخـان متخلّـص به اعظم و ملقّب بـه والاجـاه پنجم، از نوّابان پارسیگوی هندی و صاحب دو تذکره به نامهای صبح وطن و گلزار اعظم است. وی از جمله نوّابان شاعرپرور دورهی تیموری متأخّر در «کرناتک» واقع در هند جنوبی است که با حمایتهای بیدریغ خویش از شاعران پارسیگو، سبب رونق دوبارهی زبان و شعر فارسـی در آن منطقه گردید و کالبد بیجان فارسی را همچون مسیحا، جانی دوباره بخشید:
فارسی چون قالب بیروح در مدراس بود زنده کردش چون مسیحا اعظم عالیجناب (احمدی مدراسی، 1282: 8) احمدی او را انسانی بنـدهنواز و سخندانی منصف و نکتهسنج میداند: گر چه حق داد ترا بهرهی هر فن لیکن در فن بنده نوازی و کرم هستی طاق (همان، 16) گذشتم احمدی در خدمت اهل سخن اکثر ندیدم همچو اعظم نکتهرس منصف سخندانی (همان، 19) که نه تنها خود شاعر؛ بلکه ساکنان عرب، روم، صفاهان و عراق نیز ثناخوان اویند: چه شود مدح تو از من که ثناخوان تواند ساکنان عرب و روم و صفاهان و عراق (همان، 16) همچنین، احمدی در غزلی با ردیف «غوث» و با مطلع: سازم اگر نظارهی شمع لقای غوث پروانه سان شوم بدل و جان فدای غوث (همان، 9) عظمت و بخشندگی او را ستوده است. احمدی مدراسی در مجالس مشاعرهای که محمّد غوثخان در سال 1262 ه. ق. ترتیب میداد، شرکت میکرد (همان، 20). در آن مجالس تنها شعر فارسی خوانده میشد و هفتهای یک بار هم تشکیل میگردید. در این مجلس، مولوی میران محیّالدّین قادری متخلّص به واقف و خان بهادر متخلّص به راقم به عنوان حَکَم، سیّد محمّد متخلّص به خالص به عنوان منشی و یک نفر هم به عنوان رئیس مجلس حضور داشتند (قاسمی، 1382: 23). شایان ذکر است که در نسخهی مـورد نظر، خـان بهـادر به عنـوان میر مجلس و محیّالدّین قادری و قدرتالله خان به عنوان حَکَم معرّفی شدهاند (احمدی مدراسی، 1282: 22). درباب مذهب احمدی مدراسی باید گفت که از فحوای کلام وی چنین میتوان استنباط کرد که او از شاعران و منشیان شیعه مذهب دربار محمّد غوث خان بوده و از جمله اشعاری که مؤیّد این نکته است غزلی است با مطلع: از دبدبه حشمت سلطان مدینه شد چرخ برین تابع فرمان مدینه (همان، 17) که در آن پیامبـر اکرم (ص) را ستایش کرده و یا دو بیت زیـر که شـاعر خـود را غلام صاحب دلدل نامیده و عشق و اعتقاد خویش را به مولای متّقیان نشان داده: دارم به دل عقیده مردان راه دین هستم غلام صاحب دلدل علی الخصوص (همان، 14) چو ایمان تا به دل ای احمدی حب علی دارم نباشد حاجتم از کس برای حل مشکلها (همان، 5) وی در ابیاتی از امام حسین (ع) و واقعهی کربلا نیز یاد کرده است: سرخ از خون شفق گردید چشم آسمان قتل شد در کربلا تا نور چشم بوتراب (همان، 8) دل من بس که غم شاه شهیدان دارد بهر تحریر الم ساخت سپاهی از خون (همان، 18) سبک دوره در دورهی تیموریان متأخّر، تقریباً دو جریان بارز به چشم میخورد: جـریانی که ادامـهی سبک هنـدی است و شاعران مهـمّ آن بیـدل، غالب و علی سرهنـدی هستنـد. شـعر این گروه، آکنده از صـور خیـال، مشکل، دقیـق و دیریاب است، همـان کسانی که به آنان خیـالبنـد و رهـروان خیـال میگوینـد و سبک هندی را به افـول بردنـد و جریان دوم شاعران درجـهی دوم و سـومی هستنـد که شـعر آنـان بیشتر تکراری و کلیشهای است. زبـان عمدهی آثار آنان سـاده و روان است و بیشتر بـه بـازیگریهـای لفظی مربوط است تـا هـنر اصیل و نوآوری در لفظ و معنی (حافظ منصور احمد، 1387: 200). این شاعران تقریباً در تمامی قالبهای شعر فارسی طبعآزمایی کردند؛ امّا در محتوا و قالب شعر فارسی، تحوّلی پدید نیاوردند و تنهـا همان سنّتهای ادبی پیشین را ادامه دادند. اکنون عـلاوه بر آنچه دربارهی سبک دوره گفته شد، منتخب غزلیّات احمدی را جهت برخی ملاحظات سبکشناختی، مورد بررسی قرار خواهیم داد. الف) مختصّات زبانی 1) ویژگیهای صرفی عناصری که در این بخش مـورد بررسی قرار میگیـرد، عبارتنـد از: 1ـ واژگان سـاده، اسـمها و صفتهای مرکّب؛ 2ـ ترکیبهای اسمی شامل: وصفی و اضافی؛ 3ـ انواع فعلها: ساده، مرکّب و پیشوندی. 1 ـ 1) واژگان ساده، اسمها و صفتهای مرکّب بسامد به کار گیری واژه های سـاده ی فارسی بیش از دو برابر لغـات عربی است. یکی از مهـمتـریـن ویژگیهای شعر احمدی مدراسی عدم کاربرد واژگـان محلّی است. وی بر خلاف اغلب شاعران پارسیگوی معاصر خویش از واژگان زبانهای بومی و منطقهای به ویژه هندی استفاده نکرده است. واژگـان فارسی (5/71) در صد کلّ لغات مـورد استفادهی شـاعر را در برمیگیرنـد. واژههـای عربـی نیز که بیشتر سـاده و از نوع کلماتی است که تا روزگار شاعر رواج داشته اند، (5/28) درصد واژهها را شامل میشوند. تعـداد اسـمها و صفتهـای غیرساده در قیاس با کلمههای ساده، بسیار ناچیز است و به چند صورت زیر به کار رفتهاند: 1ـ مشتقّ پسوندی: گلستان، غارتگر، سوزان و رنجور. 2ـ مشتقّ پیشوندی: همسر، بیقرار، بیخبر و بیتاب. 3ـ مرکّب حاصل از دو اسم: سرمست، سنگدل، گلعذار و گلرو. 4ـ مرکّب حاصل از صفت و اسم: سیاهنامه، سبکعنان، نازکمیان و بدمست. 5ـ مرکّب حاصل از اسم و بن فعل: میفروش، طوفانخیز، پامال و دعاگو.
جدول شمارهی (1) ـ بسامد واژگان
1-2) ترکیبهای اضافی و وصفی شاعر ترکیبات اضافی را در مقایسه با ترکیبات وصفی بیشتر به کار برده و بعضی از این ترکیب ها نیـز بیش از دو کلمهاند، به این شکل که همـراه با ترکیب اضافی یا وصفی دیگری به کار رفته اند، ماننـد باریاب خلوت جانان، سینهی ارباب نفاق، اسیر کمند طمع و حلقهی زلف سیاه. واژه سازی شاعر در عرصهی ترکیبات اضافی سبب افزایش تصاویر استعاری و به ویژه تشبیهی در شعر او شده است، مثل بحر فنا، دامن مژگان، تیر نگاه، دشت جنون و دل سنگ. نتیجهی بررسی در مقیاس کلّ ابیات نسخهی یاد شده به ترتیب زیر است:
جدول شمارهی (2) ـ بسامد ترکیبات
3 ـ 1) افعال فعلهای مرکّب و پیشوندی در قیاس با فعلهای سـاده از بسـامـد بسیار پایینی برخـوردارنـد، شـاعر، از فعلهای اسنادی و به ویژه از فعلهایی ماننـد «است»، «باشد»، «بود» و «شد»، بیش از سایر فعلها استفاده نموده است. فعل های ای مرکّب شامل یک اسم و همکرد (کردن) است و فعلهای پیشونـدی با پیشوندهایی ماننـد «بـر» و «باز» آمدهاند. نتیجهی بررسی صـورت گرفته درباب فعلها در جدول شمارهی (3) نشان داده میشود: جدول شمارهی (3) ـ بسامد فعلها
2) ویژگیهای نحوی ساختـار جمـلات در غـزل های احمدی مدراسی بیشتر به هنجـارگریـزی گـرایـش دارد. بیشتریـن جابهجایی به ترتیب در متمّـم، فعـل و مسنـد است. یکی از دلایل این امر میتواند این باشد که شاعر از قافیه های فعلی کمتر استفاده کرده و مجبور بوده است جـای فعـل و به تبـع آن دیگر اجزای جمله را تغییر دهد. نمونهای از هنجارگریزی در شعر او ذیلاً نقل میگردد: 1 ـ 2) تقدیم متمّم بر اجزای دیگر جمله از ترک چشم مست تو دارم به جان خطر تا غمزه تو طرز جفا جستهجسته گفت (احمدی مدراسی، 1282: 8) 2 ـ 2) تقدیم فعل بر دیگر اجزای جمله شد سینهام از داغ الم رشک گلستان بر گلشن من جوش بهار است به بینید (همان، 11) 3 ـ 2) تقدیم فعل ربطی بر مسندٌالیه و مسند هر شام شود محفل افلاک منّور از روشنی شمع شبستان مدینه (همان: 17) 4 ـ 2) تقدیم ارکان جمله بر متمّم نیست شمع عارضش در حلقه زلف سیاه ماه تابانست گویا در میان هالهء (همان، 18) 5 ـ 2) تقدیم مسند بر دیگر اجزای جمله فگار تیر نگاه تو شد دل رنجور بود ز هر بن مو آشکار صد ناسور (همان، 12) 6 ـ 2) تقدیم اجزای جمله بر مفعول بر بندگان خویش گشا چشم رحمتی نی دیگری به غیر تو بندهنواز کس (همان، 13) بسامد انواع جملههای مطابق هنجار و خارج از هنجار در جدول شمارهی (4)، نشان داده میشود: جدول شمارهی (4) ـ بسامد انواع جمله
ب) مختصّات ادبی 1. عناصر موسیقایی و آوایی عناصـر موسیقایی و آوایی، مجموعهی مناسبتهای وزنی، قافیه، ردیف و آرایههای لفظیاند که نقشی بسیار کلیدی در القای پیام شاعر، ایفا میکنند. 1 ـ 1) وزن بیشترین بـار مـوسیقی شـعر بر دوش وزن است و انتخاب درست وزن از سـوی شاعر مـیتوانـد در اثرگـذاری شـعر بر مخـاطب، نقشی بسزا داشته باشـد. احمـدی در انتخاب اوزان به ارزش مـوسیقایی و آوایی اوزان توجّه داشته است. در غزل های او اوزان رمل، هـزج و مضـارع بیشترین بسامد و اوازن مجتث و خفیف نیز کمترین کاربرد را دارند. جدول شمـارهی (5) نشان دهنده ی بسامـد کاربرد انواع وزن در اشعار شاعر است: جدول شمارهی (5) ـ بسامد بحور
2 ـ 1) قافیه و ردیف قافیه ی تمامـی غزلیّات احمـدی ـ جـز سه مـورد که قافیه ی فعلی دارندـ همگی اسمی است. شاعر در برخـی از موارد به جای قافیه ی اسمی از واژگان مرکّب یا صفات فاعلی نیز استفاده کردهاست، مانند گلخن، ماهتاب ، آبدار و اکسیرسـاز. وی تقریبـاً در اکثـر غزلیّـات خـود از ردیف استفـاده نمـوده است. بیشتـر ردیف های به کار رفته، مفرد و تک واژهای است، البتّه ردیف های مرکّبی چون «نمیدانم چه شد»، «است به بینید» نیز دیده میشود. ردیف های اسمی بیشترین کاربرد را دارند. احمـدی از بهره هـای آوایی دیگر ماننـد نغمـهی حـروف یا واجآرایـی و جنـاس غافل نبـوده است، مثلاً در بیت هـای زیر تکرار صامت های «ش» و «ط» قابل توجّه است: چندانکه راز عشق تو پوشیده داشتم این چشم اشکبار ببازار و رسته گفت (احمدی مدراسی، 1282:8) سراپا طاقتم شد طاق از طول امل یارب به دستم کی فتد از مار زلفش گنج مطلبها (همان، 5 ) حال من تنگ و فلک بر سر جنگ است مدام دل و جسمم شده زین تفرقه پژمرده و قاق (همان:15) که بین «تنگ» و «جنگ»، جناس مضارع و لاحق است و یا در بیت زیر:
تا زلف تو گر دست رسد باد صبا را هرگز به خطا دل ندهد مشک خطا را (همان، 5) بین دو واژهی «خطا»، جناس لفظی است، با این توضیح که کاتب، «خطا»ی دوم را اشتباه نگاشته و صورت درست آن «ختا» است. 2 ) عناصر بیانی در غزلهای بررسی شده، عناصر بیانی مانند ارسالالمثل و ایجاز به ندرت یافت میشود و عناصری مانند اغراق، تضاد، اسلوب معادله، تلمیح، متناقضنما و ایهام به ترتیب بیشترین بسامد را دارند. در این میان، بسامـد استفاده ی شـاعر از اسلوب معـادله قابـل توجّـه است. این عنصر در شعر شاعران سبک هندی، اساس سبک را تشکیل میدهد و رشـد این سبک در شـعر فارسی همواره موازی گسترش درصد کاربـرد این عنصر است (شفیعیکدکنی،1370: 85). اکنون به ذکر نمونههایی از انواع عناصر بیانی به کار رفته در غزلیّات شاعر میپردازیم: 1 ـ 2) اغراق گر کشم یک آه آتشبار چون تیر شهاب الامان گویند اهل آسمان از اضطراب (احمدی مدراسی، 1282: 7) 2 ـ 2)تضاد آگاه از رموز خفی و جلی توئی پوشیده پیش تو چه توان کرد راز کس (همان، 13) 3 ـ 2) اسلوب معادله چـراغ مـاه بـه داغ دلـم نـدارد نـور رسد نه کرمک شبتاب پیش شعلهی طور (احمدی مدراسی، 1282: 12) 4 ـ 2)تلمیح بر بیابان گردی من قیس گر کردی نظر یاد میکردی به هر وادی ز استادی مرا (همان: 6) 5 ـ 2) ایهام تناسب زخم جگرم تیر تو از لب نگذارد قربان کمان تو شوم شست تو بوسم (همان، 17)
6 ـ 2) متناقضنما یا پارادکس گر شود جمعیّت از زلف پریشانش مرا خاطر خود را نسازم بار دیگر تار مار (همان، 12)
جدول زیر، بیانگر بسامد کاربرد انواع عناصر بیانی است:
جدول شمارهی (6) ـ بسامد عناصر بیانی
3) صور خیال بررسی صـورخیال یکی از مهـمترین راه های تشخیـص سبـک شخصی یک شـاعر و نیز نشان دهندهی میزان تأثیـرپـذیری یا نوآوری هـای او میتواند باشـد. در بررسی غزلهای احمـدی مشخّص شد که دو عنصر خیالی تشبیه و استـعاره نسبت به سـایر عنـاصر خیالی از فراوانـی بیشتری برخـوردارند. در میـان انـواع تشبیه، تشبیه بلیـغ و در میان انـواع استـعارات، استعارهی مکنیّه بیش از استعارهی مصرّحـه مـورد توجّـه شاعر بوده است. اغلب تشبیهات او نیز بیشتر در امور محسوس جریان دارد. نمونهای از تشبیهات بلیغ: خنجر ابروی تو تشنهی خونست مدام سیر هرگز نشود تیغ سپاهی از خون (احمدی مدراسی، 1282: 18) از نـکات قابل تـوجّـه در ایـن بـررسی، استفـادهی شـاعر از تشبیهـات و استعارات مبتذل (شمیسا، 1376: 50) و فرسوده (ثروتیان، 1378: 46) است. یکی از ویژگی های بارز در تشبیهات به کار رفته، کاربرد «به رنگ» به عنـوان ادات تشبیه است که در اشعار شاعران سبک هندی به معنی «مانند» به کار مـیرفته است: از حال خاکساری من احمدی مپرس افتادهام ز دیدهی مردم برنگ اشک (احمدی مدراسی،1282: 17) 1 ـ 3) انواع تشبیه 1 ـ 1 ـ 3) تشبیه حسّی به حسّی به رنگ کلبه ای گاهی فلک در یکنفس سوزد اگر از سوز آهم شعله ای در التهاب آمد (احمدی مدراسی، 1282: 9) 2 ـ 1 ـ 3) تشبیه عقلی به حسّی مرد قانع احمدی هرگز نمیدارد طمع گرچه هر دم میفریبد حرص چون دلالهء (همان، 18) 2 ـ 3) گونه های استعاره 1 ـ 2 ـ 3) استعارهی مصرّحه ای بر گل تو سنبل پیچانم آرزوست چون عندلیب سیر گلستانم آرزوست (همان، 8) 2 ـ 2 ـ 3 ) استعاره ی مکنیّه دل برد خط سبز تو کاکل علیالخصوص لاله خجل ز روی تو شد گل علیالخصوص (همان، 14)
3 ـ 3) کنایه آمد کدام شاهسوار سبک عنان دلها به یک نظر سر فتراک بست و رفت (همان، 9)
جدول شمارهی (7) ـ بسامد صور خیال
پ) مختصّات فکری مضمون اصلی غزلیّات احمـدی عشق است. شـاعر در غزلیّـات خـویش به بیان حالات عاشق و معشوق، رنج فراق و حلاوت وصال میپردازد و بیشتر ظاهـر و اخـلاق معشـوق را توصیف میکند. نکتـهی جـالب توجّـه ایـن که وی گاه بـه معشوقکان و بتان سبزروی دل مینهد و به نگاران فرنگ التفاتی نمیکند: اسیر عشق بت سبز رنگ تا گشتم به خاطرم نرسد صورت نگار فرنگ (احمدی مدراسی، 1282 :16) کیفیان بنگ عشق سبزرویان هر نفس میکنند از چشمپوشی سیر گلشن زیر پا (همان، 6) و گاه اسیر حُسن زیبارویان فرنگ است: ای احمدی چه گویم برد این متاع صبرم حسن فرنگ نیمی رنگ شراب نیمی (همان، 19) اشارات دینی و مـذهبی در غزلهای مورد بحث، بیشتر ناظر به اشخاص است و از این محدوده تجاوز نمیکنـد و به سبب عدم استفاده از تشبیهات خیـالی و وهمی، عنـاصر اساطیـری نیـز در آنها دیـده نمیشود. غزلهای احمـدی از مضامین اخـلاقی و عرفانی خالی نیست؛ امّا این مفاهیم بیشتر در کلام شاعر ظاهر میشونـد و به اصطلاح، عرفان وی «عرفان شعری» است؛ یعنی «آنچه که از مفاهیم، مضامین و مصطلاحات عرفانی که به حسب علاقه و پیوند شخصی شـاعر با تصـوّف در شـعر او نمـود پیدا میکنـد؛ ریشـه در باورهای عینی و اعتقـادی مستـمر و استواری نـدارد، عـرفانی که بیشتر در سطوح کـلام شـعری و تعابیر منظوم ظاهر میشـود» (امـامـی،1387: 16 و 17). واژگانی همچـون: پیـر مغـان، ساقی، جام می و فنا،کاربردی عرفانی دارند؛ امّا به نظر نمیرسد که این مضامین حاصل تجربهی مستقیم شاعر باشـد و یادآور اشعار شاعران دورهی بازگشت ادبی است. نتیجه غزلهای احمـدی چـه از نظر لفـظ و چـه از نظر مضمون به شعر شاعران سبک عراقی شبیه است. غزلیّات وی ساده، روان و از هر گونه پیچیدگی به دورنـد. مضمـون اصلی شـعر او عشق و لوازم آن است؛ امّا از مضامین اخلاقی و عرفانی خالی نیست. عرفـان و تصـوّف او بیشتر «عرفان شـعری» است؛ چرا که وی تنها از مفاهیـم و اصطلاحات عرفانی در سطح کلام استفاده کرده است. به لحاظ زبانی در غزلیّات احمدی مدراسی رنگ محلّی دیـده نمیشـود؛ به این معنی که وی از واژگان و ترکیبات محلّی و منطقهای اصـلاً استفاده نکرده است. ترکیبهای او از مقـولهی ترکیبات اضافی و وصفی است. از فعلهای مرکّب و پیشوندی در قیاس با فعلهای ساده کمتر استفاده نموده است. از نظر نحوی نیز ساختار جملات او بیشتر به هنجارگریزی گرایش دارد. در انتخاب اوزان به ارزش موسیقایی وزن توجّه داشته و بیشتر اوزان مناسب غزل را به کار برده است. قافیهی بیشتر غزلیّات احمدی اسمی است. او از جهت تصویرسازی و صورخیال به تشبیه و استعاره اقبال بیشتری نشان داده و از عناصر اغراق، تضـادّ و اسلوب معادله نیز به فراوانی بهره گرفته است.
تصویر صفحهی آغازین
تصویر صفحهی پایانی غزلیّات احمدی مدراسی
فرهنگ و تمدّن ایران زمین پیوندی دیرینه با فرهنگ و تمدّن هند دارد، این پیوند عمیق، خود را در زبان و به ویژه در شعر که یکی از نمودهای مهمّ فرهنگ است، به شکلی بارز نشان میدهد. حضور شاعران پارسیگوی ایرانینژاد در هنـد از یک سـوی و شـاعران پارسیگوی هندیالاصل از سوی دیگر، سبب شده است که بخش عظیمی از میراث ادبی ایران در آن کشور شکل گیرد و هنـد را به یکی از مهمترین کانونهـای تأثیرگذار زبان و ادبیّات فارسی در خارج کشور تبدیل کند. زبان و ادبیّات فارسی در طول هفت قرنی که در هند رواج داشته، فراز و فرودهای بسیاری را پشت سر نهاده است. یکی از درخشانترین و پربارترین دورههای شعر فارسی در هند، قرون یازدهم و دوازدهم است، هـم از نظر افزونی شمار شاعران پارسیگوی و هم از نظر تشخیص و امتیازی که در اسلوب شعری شاعران این دوره دیده میشـود (شفیعی کدکنی، 1348 :30). پس از این دوران شکوهمند و با آغاز دورهی تیموریان متأخّر که دورهی انحطاط سیاسی، علمی، ادبی و فرهنگی است، از شکوه و قدرت زبـان فارسی در شبه قارهی هند کاسته شد. در اواخر این دوره که مقارن با حاکمیّت و تسلّـط انگلیسیها بر آن سامـان است، زبان و ادبیّات فـارسی کم کم از رونـق افتاد و جای خود را به دو زبان اردو و انگلیسی داد. با این وجود، هنوز هـم میتـوان بعـضی از مضامین و سبک ادبی سـابق را در زبان و ادبیّات هنـد، ملاحظه کرد (ریـاض، 1354: 76ـ 87 و فرجاد، 1355: 499 ـ 506).
برخی از پژوهشگران، دلایل زوال زبان و ادبیّات فارسی را در این دوره در برچیده شدن دربار پادشاهان، راجاها، نوّابان و ملاّکین می دانند (قاسمی، 1382: 19) و بـرخی دیگر تنشهـای درونـی ناشی از دوگانگی احسـاس قومـی شاعران فارسیسرای هند، فضای فرهنگی و مـذهبی حاکم بر دربار ایران، اختلاف فضـای زبانی حاکم بر ذهن شاعران ایـرانی و فـارسیسرایان هندی را در این امر، دخیل دانستهاند (کریمی حکّاک، 1369: 230ـ232). در چنین اوضـاعی و هم زمان با ضعـف دولت مرکزی هنـد، دربارهـای مستقلّ و نیمـهمستقلّی نیـز بودنـد که در گوشه و کنار این کشور از شاعران پارسیگو حمایت میکردند. از جمله شـاعرانی که در اثر این حمایتها ظهـور کرد، غلام احمد احمدی مدراسی است. وی صاحب دیوانی بوده که در سال 1269 هجری به زیـور طبع آراسته شده بود. چهار تن از شـاعران معاصـر وی، مادهتاریخهـایی در تاریخ نظم دیـوان وی سرودهاند که در پایان منتخب دیوان وی ذکر شده است. از آن میـان، دو بیت زیر است که شـاعر همعصر وی، مولوی میران محیّ الدّین قادری، سروده: شد چو دیوان احمدی مطبوع چمـن طـبع عـالیش بشکفت از ســـر افـتـخار سـال آن گلستان بهشت رضوان گفت (احمدی مدراسی، 1282: 20) تنها اثر باقی مانده از این دیوان در ایران، منتخبی از غزلیّات او است که نسخهی خطّی آن به شمارهی «2/13446» در کتابخانهی مجلس نگهـداری میشـود. این نسخـهی خطّی، علاوه بر منتخب غزلیّات این شاعر که بر اساس حروف آخر قوافی تنظیم شده، حاوی پنج اثر دیگر است، این آثار عبارتند از: الف) مثنوی شعلهی عشق از غلامحسین بن یارخان جودت مدراسی؛ ب) رسالهی سلّمالدرجات از حکیم احمـدالله خان هندی؛ پ) رسالهی تفریحالقلوب باز هم از حکیم احمـدالله خان هندی؛ ت) مثنوی محیط اعظم از عبدالقادر بیدل دهلوی؛ ث) منتخب دیوان راغب هندی. نویسندگان در مقالهی حاضر، ضمن معرّفی غلام احمد احمدی مدراسی، غزلیّات وی را از دیدگاه سبکشناسی مـورد بررسی قرار دادهاند.
پیشینهی پژوهش تا کنون تحقیقی مستقل در مورد اشعار، افکار و زندگی احمدی مدراسی صورت نگرفته؛ امّا درباب شاعران همسطح و همدورهی او، پژوهشهایی درخور انجام گرفته که از آن جمله میتوان به مقالـهی «میرزا هرگوپال تفته؛ شاعر فارسیسـرای شبهقـاره» (حافظ منصـور احمد، 1387: 190ـ 209) اشاره کرد. ناگفته نماند که در این میان، مقالاتی همچون: «ادبیّات فارسی در شبه قـارهی هند و پاکستان» (ریاض،1354: 76ـ 87) و «بررسی انتقادی زبان و ادبیّات فارسی در نیمهی اوّل قرن نوزدهم میلادی در هند» (قاسمی، 1382: 18ـ 39) نیز حایز اهمّیّتاند؛ چرا که نویسندگان این مقالهها، ضمن تبیین فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دورهی تیموریان، وضعیّت شعر پارسی را در آن دوره بررسی نموده و به برخی از ویژگیهای سبکی آن اشاراتی کردهاند.
احوال غلام احمد احمدی مدراسی در گنجینهی مخطوطات کتابخانهی مجلس، به نام افرادی نظیر احمد غلام خادم یا کاتب کتابخانهی سلطنتی شاه سلیمان و سلطان حسین در اواخر دورهی صفویّه، مبارک پسر عبدالله غلام نجیبالدّین مزیدی کاتب نسخهای از رسائل اخوانالصفا به تاریخ کتابت (621) ، غلام علی بن بنده علی حصاری کاتب نسخهای از لوامعالاسرار به تاریخ کتابت (1078) و... برمیخوریم که فرضیّهی گماشتن غلامان را به کار کتابت تقویت میکند گرچه، هنوز تحقیقی مستقلّ، در این مورد صورت نپذیرفته تا معلوم شود که این افراد واقعاً غلام بودهاند، یا ابواب جمعی پادشاه و به عنوان تعارف خود را غلام میخواندند و یا این که به احترام نام پیامبر اعظم و ائمّه اطهار واژهی غلام را در ترکیب نام خود و فرزندانشان قرار میدادند (شکراللّهی طالقانی، 1382: 2 و 3). غلام احمد احمدی مدراسی، شاعر فارسیگوی دورهی تیموریان متأخّر نیز از جملهی این منشیان است که متأسّفانه از احوال و آثار وی اطّلاع چندانی در دست نیست؛ امّا از اشعارش چنین برمیآید که گویا وی از کاتبان دربار محمّدغوثخان بوده و یا اینکه در دستـگاه او، منصبی دیـوانی داشته؛ چرا که در بیتی، از شاه مواجب درخواست میکند: حکم اجرای مواجب شه اعظم فرما احمدی هست دعاگوی تو با صدق وفاق (احمدی مدراسی، 1282: 20) محـمّـد غـوثخـان متخلّـص به اعظم و ملقّب بـه والاجـاه پنجم، از نوّابان پارسیگوی هندی و صاحب دو تذکره به نامهای صبح وطن و گلزار اعظم است. وی از جمله نوّابان شاعرپرور دورهی تیموری متأخّر در «کرناتک» واقع در هند جنوبی است که با حمایتهای بیدریغ خویش از شاعران پارسیگو، سبب رونق دوبارهی زبان و شعر فارسـی در آن منطقه گردید و کالبد بیجان فارسی را همچون مسیحا، جانی دوباره بخشید:
فارسی چون قالب بیروح در مدراس بود زنده کردش چون مسیحا اعظم عالیجناب (احمدی مدراسی، 1282: 8) احمدی او را انسانی بنـدهنواز و سخندانی منصف و نکتهسنج میداند: گر چه حق داد ترا بهرهی هر فن لیکن در فن بنده نوازی و کرم هستی طاق (همان، 16) گذشتم احمدی در خدمت اهل سخن اکثر ندیدم همچو اعظم نکتهرس منصف سخندانی (همان، 19) که نه تنها خود شاعر؛ بلکه ساکنان عرب، روم، صفاهان و عراق نیز ثناخوان اویند: چه شود مدح تو از من که ثناخوان تواند ساکنان عرب و روم و صفاهان و عراق (همان، 16) همچنین، احمدی در غزلی با ردیف «غوث» و با مطلع: سازم اگر نظارهی شمع لقای غوث پروانه سان شوم بدل و جان فدای غوث (همان، 9) عظمت و بخشندگی او را ستوده است. احمدی مدراسی در مجالس مشاعرهای که محمّد غوثخان در سال 1262 ه. ق. ترتیب میداد، شرکت میکرد (همان، 20). در آن مجالس تنها شعر فارسی خوانده میشد و هفتهای یک بار هم تشکیل میگردید. در این مجلس، مولوی میران محیّالدّین قادری متخلّص به واقف و خان بهادر متخلّص به راقم به عنوان حَکَم، سیّد محمّد متخلّص به خالص به عنوان منشی و یک نفر هم به عنوان رئیس مجلس حضور داشتند (قاسمی، 1382: 23). شایان ذکر است که در نسخهی مـورد نظر، خـان بهـادر به عنـوان میر مجلس و محیّالدّین قادری و قدرتالله خان به عنوان حَکَم معرّفی شدهاند (احمدی مدراسی، 1282: 22). درباب مذهب احمدی مدراسی باید گفت که از فحوای کلام وی چنین میتوان استنباط کرد که او از شاعران و منشیان شیعه مذهب دربار محمّد غوث خان بوده و از جمله اشعاری که مؤیّد این نکته است غزلی است با مطلع: از دبدبه حشمت سلطان مدینه شد چرخ برین تابع فرمان مدینه (همان، 17) که در آن پیامبـر اکرم (ص) را ستایش کرده و یا دو بیت زیـر که شـاعر خـود را غلام صاحب دلدل نامیده و عشق و اعتقاد خویش را به مولای متّقیان نشان داده: دارم به دل عقیده مردان راه دین هستم غلام صاحب دلدل علی الخصوص (همان، 14) چو ایمان تا به دل ای احمدی حب علی دارم نباشد حاجتم از کس برای حل مشکلها (همان، 5) وی در ابیاتی از امام حسین (ع) و واقعهی کربلا نیز یاد کرده است: سرخ از خون شفق گردید چشم آسمان قتل شد در کربلا تا نور چشم بوتراب (همان، 8) دل من بس که غم شاه شهیدان دارد بهر تحریر الم ساخت سپاهی از خون (همان، 18) سبک دوره در دورهی تیموریان متأخّر، تقریباً دو جریان بارز به چشم میخورد: جـریانی که ادامـهی سبک هنـدی است و شاعران مهـمّ آن بیـدل، غالب و علی سرهنـدی هستنـد. شـعر این گروه، آکنده از صـور خیـال، مشکل، دقیـق و دیریاب است، همـان کسانی که به آنان خیـالبنـد و رهـروان خیـال میگوینـد و سبک هندی را به افـول بردنـد و جریان دوم شاعران درجـهی دوم و سـومی هستنـد که شـعر آنـان بیشتر تکراری و کلیشهای است. زبـان عمدهی آثار آنان سـاده و روان است و بیشتر بـه بـازیگریهـای لفظی مربوط است تـا هـنر اصیل و نوآوری در لفظ و معنی (حافظ منصور احمد، 1387: 200). این شاعران تقریباً در تمامی قالبهای شعر فارسی طبعآزمایی کردند؛ امّا در محتوا و قالب شعر فارسی، تحوّلی پدید نیاوردند و تنهـا همان سنّتهای ادبی پیشین را ادامه دادند. اکنون عـلاوه بر آنچه دربارهی سبک دوره گفته شد، منتخب غزلیّات احمدی را جهت برخی ملاحظات سبکشناختی، مورد بررسی قرار خواهیم داد. الف) مختصّات زبانی 1) ویژگیهای صرفی عناصری که در این بخش مـورد بررسی قرار میگیـرد، عبارتنـد از: 1ـ واژگان سـاده، اسـمها و صفتهای مرکّب؛ 2ـ ترکیبهای اسمی شامل: وصفی و اضافی؛ 3ـ انواع فعلها: ساده، مرکّب و پیشوندی. 1 ـ 1) واژگان ساده، اسمها و صفتهای مرکّب بسامد به کار گیری واژه های سـاده ی فارسی بیش از دو برابر لغـات عربی است. یکی از مهـمتـریـن ویژگیهای شعر احمدی مدراسی عدم کاربرد واژگـان محلّی است. وی بر خلاف اغلب شاعران پارسیگوی معاصر خویش از واژگان زبانهای بومی و منطقهای به ویژه هندی استفاده نکرده است. واژگـان فارسی (5/71) در صد کلّ لغات مـورد استفادهی شـاعر را در برمیگیرنـد. واژههـای عربـی نیز که بیشتر سـاده و از نوع کلماتی است که تا روزگار شاعر رواج داشته اند، (5/28) درصد واژهها را شامل میشوند. تعـداد اسـمها و صفتهـای غیرساده در قیاس با کلمههای ساده، بسیار ناچیز است و به چند صورت زیر به کار رفتهاند: 1ـ مشتقّ پسوندی: گلستان، غارتگر، سوزان و رنجور. 2ـ مشتقّ پیشوندی: همسر، بیقرار، بیخبر و بیتاب. 3ـ مرکّب حاصل از دو اسم: سرمست، سنگدل، گلعذار و گلرو. 4ـ مرکّب حاصل از صفت و اسم: سیاهنامه، سبکعنان، نازکمیان و بدمست. 5ـ مرکّب حاصل از اسم و بن فعل: میفروش، طوفانخیز، پامال و دعاگو.
جدول شمارهی (1) ـ بسامد واژگان
1-2) ترکیبهای اضافی و وصفی شاعر ترکیبات اضافی را در مقایسه با ترکیبات وصفی بیشتر به کار برده و بعضی از این ترکیب ها نیـز بیش از دو کلمهاند، به این شکل که همـراه با ترکیب اضافی یا وصفی دیگری به کار رفته اند، ماننـد باریاب خلوت جانان، سینهی ارباب نفاق، اسیر کمند طمع و حلقهی زلف سیاه. واژه سازی شاعر در عرصهی ترکیبات اضافی سبب افزایش تصاویر استعاری و به ویژه تشبیهی در شعر او شده است، مثل بحر فنا، دامن مژگان، تیر نگاه، دشت جنون و دل سنگ. نتیجهی بررسی در مقیاس کلّ ابیات نسخهی یاد شده به ترتیب زیر است:
جدول شمارهی (2) ـ بسامد ترکیبات
3 ـ 1) افعال فعلهای مرکّب و پیشوندی در قیاس با فعلهای سـاده از بسـامـد بسیار پایینی برخـوردارنـد، شـاعر، از فعلهای اسنادی و به ویژه از فعلهایی ماننـد «است»، «باشد»، «بود» و «شد»، بیش از سایر فعلها استفاده نموده است. فعل های ای مرکّب شامل یک اسم و همکرد (کردن) است و فعلهای پیشونـدی با پیشوندهایی ماننـد «بـر» و «باز» آمدهاند. نتیجهی بررسی صـورت گرفته درباب فعلها در جدول شمارهی (3) نشان داده میشود: جدول شمارهی (3) ـ بسامد فعلها
2) ویژگیهای نحوی ساختـار جمـلات در غـزل های احمدی مدراسی بیشتر به هنجـارگریـزی گـرایـش دارد. بیشتریـن جابهجایی به ترتیب در متمّـم، فعـل و مسنـد است. یکی از دلایل این امر میتواند این باشد که شاعر از قافیه های فعلی کمتر استفاده کرده و مجبور بوده است جـای فعـل و به تبـع آن دیگر اجزای جمله را تغییر دهد. نمونهای از هنجارگریزی در شعر او ذیلاً نقل میگردد: 1 ـ 2) تقدیم متمّم بر اجزای دیگر جمله از ترک چشم مست تو دارم به جان خطر تا غمزه تو طرز جفا جستهجسته گفت (احمدی مدراسی، 1282: 8) 2 ـ 2) تقدیم فعل بر دیگر اجزای جمله شد سینهام از داغ الم رشک گلستان بر گلشن من جوش بهار است به بینید (همان، 11) 3 ـ 2) تقدیم فعل ربطی بر مسندٌالیه و مسند هر شام شود محفل افلاک منّور از روشنی شمع شبستان مدینه (همان: 17) 4 ـ 2) تقدیم ارکان جمله بر متمّم نیست شمع عارضش در حلقه زلف سیاه ماه تابانست گویا در میان هالهء (همان، 18) 5 ـ 2) تقدیم مسند بر دیگر اجزای جمله فگار تیر نگاه تو شد دل رنجور بود ز هر بن مو آشکار صد ناسور (همان، 12) 6 ـ 2) تقدیم اجزای جمله بر مفعول بر بندگان خویش گشا چشم رحمتی نی دیگری به غیر تو بندهنواز کس (همان، 13) بسامد انواع جملههای مطابق هنجار و خارج از هنجار در جدول شمارهی (4)، نشان داده میشود: جدول شمارهی (4) ـ بسامد انواع جمله
ب) مختصّات ادبی 1. عناصر موسیقایی و آوایی عناصـر موسیقایی و آوایی، مجموعهی مناسبتهای وزنی، قافیه، ردیف و آرایههای لفظیاند که نقشی بسیار کلیدی در القای پیام شاعر، ایفا میکنند. 1 ـ 1) وزن بیشترین بـار مـوسیقی شـعر بر دوش وزن است و انتخاب درست وزن از سـوی شاعر مـیتوانـد در اثرگـذاری شـعر بر مخـاطب، نقشی بسزا داشته باشـد. احمـدی در انتخاب اوزان به ارزش مـوسیقایی و آوایی اوزان توجّه داشته است. در غزل های او اوزان رمل، هـزج و مضـارع بیشترین بسامد و اوازن مجتث و خفیف نیز کمترین کاربرد را دارند. جدول شمـارهی (5) نشان دهنده ی بسامـد کاربرد انواع وزن در اشعار شاعر است: جدول شمارهی (5) ـ بسامد بحور
2 ـ 1) قافیه و ردیف قافیه ی تمامـی غزلیّات احمـدی ـ جـز سه مـورد که قافیه ی فعلی دارندـ همگی اسمی است. شاعر در برخـی از موارد به جای قافیه ی اسمی از واژگان مرکّب یا صفات فاعلی نیز استفاده کردهاست، مانند گلخن، ماهتاب ، آبدار و اکسیرسـاز. وی تقریبـاً در اکثـر غزلیّـات خـود از ردیف استفـاده نمـوده است. بیشتـر ردیف های به کار رفته، مفرد و تک واژهای است، البتّه ردیف های مرکّبی چون «نمیدانم چه شد»، «است به بینید» نیز دیده میشود. ردیف های اسمی بیشترین کاربرد را دارند. احمـدی از بهره هـای آوایی دیگر ماننـد نغمـهی حـروف یا واجآرایـی و جنـاس غافل نبـوده است، مثلاً در بیت هـای زیر تکرار صامت های «ش» و «ط» قابل توجّه است: چندانکه راز عشق تو پوشیده داشتم این چشم اشکبار ببازار و رسته گفت (احمدی مدراسی، 1282:8) سراپا طاقتم شد طاق از طول امل یارب به دستم کی فتد از مار زلفش گنج مطلبها (همان، 5 ) حال من تنگ و فلک بر سر جنگ است مدام دل و جسمم شده زین تفرقه پژمرده و قاق (همان:15) که بین «تنگ» و «جنگ»، جناس مضارع و لاحق است و یا در بیت زیر:
تا زلف تو گر دست رسد باد صبا را هرگز به خطا دل ندهد مشک خطا را (همان، 5) بین دو واژهی «خطا»، جناس لفظی است، با این توضیح که کاتب، «خطا»ی دوم را اشتباه نگاشته و صورت درست آن «ختا» است. 2 ) عناصر بیانی در غزلهای بررسی شده، عناصر بیانی مانند ارسالالمثل و ایجاز به ندرت یافت میشود و عناصری مانند اغراق، تضاد، اسلوب معادله، تلمیح، متناقضنما و ایهام به ترتیب بیشترین بسامد را دارند. در این میان، بسامـد استفاده ی شـاعر از اسلوب معـادله قابـل توجّـه است. این عنصر در شعر شاعران سبک هندی، اساس سبک را تشکیل میدهد و رشـد این سبک در شـعر فارسی همواره موازی گسترش درصد کاربـرد این عنصر است (شفیعیکدکنی،1370: 85). اکنون به ذکر نمونههایی از انواع عناصر بیانی به کار رفته در غزلیّات شاعر میپردازیم: 1 ـ 2) اغراق گر کشم یک آه آتشبار چون تیر شهاب الامان گویند اهل آسمان از اضطراب (احمدی مدراسی، 1282: 7) 2 ـ 2)تضاد آگاه از رموز خفی و جلی توئی پوشیده پیش تو چه توان کرد راز کس (همان، 13) 3 ـ 2) اسلوب معادله چـراغ مـاه بـه داغ دلـم نـدارد نـور رسد نه کرمک شبتاب پیش شعلهی طور (احمدی مدراسی، 1282: 12) 4 ـ 2)تلمیح بر بیابان گردی من قیس گر کردی نظر یاد میکردی به هر وادی ز استادی مرا (همان: 6) 5 ـ 2) ایهام تناسب زخم جگرم تیر تو از لب نگذارد قربان کمان تو شوم شست تو بوسم (همان، 17)
6 ـ 2) متناقضنما یا پارادکس گر شود جمعیّت از زلف پریشانش مرا خاطر خود را نسازم بار دیگر تار مار (همان، 12)
جدول زیر، بیانگر بسامد کاربرد انواع عناصر بیانی است:
جدول شمارهی (6) ـ بسامد عناصر بیانی
3) صور خیال بررسی صـورخیال یکی از مهـمترین راه های تشخیـص سبـک شخصی یک شـاعر و نیز نشان دهندهی میزان تأثیـرپـذیری یا نوآوری هـای او میتواند باشـد. در بررسی غزلهای احمـدی مشخّص شد که دو عنصر خیالی تشبیه و استـعاره نسبت به سـایر عنـاصر خیالی از فراوانـی بیشتری برخـوردارند. در میـان انـواع تشبیه، تشبیه بلیـغ و در میان انـواع استـعارات، استعارهی مکنیّه بیش از استعارهی مصرّحـه مـورد توجّـه شاعر بوده است. اغلب تشبیهات او نیز بیشتر در امور محسوس جریان دارد. نمونهای از تشبیهات بلیغ: خنجر ابروی تو تشنهی خونست مدام سیر هرگز نشود تیغ سپاهی از خون (احمدی مدراسی، 1282: 18) از نـکات قابل تـوجّـه در ایـن بـررسی، استفـادهی شـاعر از تشبیهـات و استعارات مبتذل (شمیسا، 1376: 50) و فرسوده (ثروتیان، 1378: 46) است. یکی از ویژگی های بارز در تشبیهات به کار رفته، کاربرد «به رنگ» به عنـوان ادات تشبیه است که در اشعار شاعران سبک هندی به معنی «مانند» به کار مـیرفته است: از حال خاکساری من احمدی مپرس افتادهام ز دیدهی مردم برنگ اشک (احمدی مدراسی،1282: 17) 1 ـ 3) انواع تشبیه 1 ـ 1 ـ 3) تشبیه حسّی به حسّی به رنگ کلبه ای گاهی فلک در یکنفس سوزد اگر از سوز آهم شعله ای در التهاب آمد (احمدی مدراسی، 1282: 9) 2 ـ 1 ـ 3) تشبیه عقلی به حسّی مرد قانع احمدی هرگز نمیدارد طمع گرچه هر دم میفریبد حرص چون دلالهء (همان، 18) 2 ـ 3) گونه های استعاره 1 ـ 2 ـ 3) استعارهی مصرّحه ای بر گل تو سنبل پیچانم آرزوست چون عندلیب سیر گلستانم آرزوست (همان، 8) 2 ـ 2 ـ 3 ) استعاره ی مکنیّه دل برد خط سبز تو کاکل علیالخصوص لاله خجل ز روی تو شد گل علیالخصوص (همان، 14)
3 ـ 3) کنایه آمد کدام شاهسوار سبک عنان دلها به یک نظر سر فتراک بست و رفت (همان، 9)
جدول شمارهی (7) ـ بسامد صور خیال
پ) مختصّات فکری مضمون اصلی غزلیّات احمـدی عشق است. شـاعر در غزلیّـات خـویش به بیان حالات عاشق و معشوق، رنج فراق و حلاوت وصال میپردازد و بیشتر ظاهـر و اخـلاق معشـوق را توصیف میکند. نکتـهی جـالب توجّـه ایـن که وی گاه بـه معشوقکان و بتان سبزروی دل مینهد و به نگاران فرنگ التفاتی نمیکند: اسیر عشق بت سبز رنگ تا گشتم به خاطرم نرسد صورت نگار فرنگ (احمدی مدراسی، 1282 :16) کیفیان بنگ عشق سبزرویان هر نفس میکنند از چشمپوشی سیر گلشن زیر پا (همان، 6) و گاه اسیر حُسن زیبارویان فرنگ است: ای احمدی چه گویم برد این متاع صبرم حسن فرنگ نیمی رنگ شراب نیمی (همان، 19) اشارات دینی و مـذهبی در غزلهای مورد بحث، بیشتر ناظر به اشخاص است و از این محدوده تجاوز نمیکنـد و به سبب عدم استفاده از تشبیهات خیـالی و وهمی، عنـاصر اساطیـری نیـز در آنها دیـده نمیشود. غزلهای احمـدی از مضامین اخـلاقی و عرفانی خالی نیست؛ امّا این مفاهیم بیشتر در کلام شاعر ظاهر میشونـد و به اصطلاح، عرفان وی «عرفان شعری» است؛ یعنی «آنچه که از مفاهیم، مضامین و مصطلاحات عرفانی که به حسب علاقه و پیوند شخصی شـاعر با تصـوّف در شـعر او نمـود پیدا میکنـد؛ ریشـه در باورهای عینی و اعتقـادی مستـمر و استواری نـدارد، عـرفانی که بیشتر در سطوح کـلام شـعری و تعابیر منظوم ظاهر میشـود» (امـامـی،1387: 16 و 17). واژگانی همچـون: پیـر مغـان، ساقی، جام می و فنا،کاربردی عرفانی دارند؛ امّا به نظر نمیرسد که این مضامین حاصل تجربهی مستقیم شاعر باشـد و یادآور اشعار شاعران دورهی بازگشت ادبی است. نتیجه غزلهای احمـدی چـه از نظر لفـظ و چـه از نظر مضمون به شعر شاعران سبک عراقی شبیه است. غزلیّات وی ساده، روان و از هر گونه پیچیدگی به دورنـد. مضمـون اصلی شـعر او عشق و لوازم آن است؛ امّا از مضامین اخلاقی و عرفانی خالی نیست. عرفـان و تصـوّف او بیشتر «عرفان شـعری» است؛ چرا که وی تنها از مفاهیـم و اصطلاحات عرفانی در سطح کلام استفاده کرده است. به لحاظ زبانی در غزلیّات احمدی مدراسی رنگ محلّی دیـده نمیشـود؛ به این معنی که وی از واژگان و ترکیبات محلّی و منطقهای اصـلاً استفاده نکرده است. ترکیبهای او از مقـولهی ترکیبات اضافی و وصفی است. از فعلهای مرکّب و پیشوندی در قیاس با فعلهای ساده کمتر استفاده نموده است. از نظر نحوی نیز ساختار جملات او بیشتر به هنجارگریزی گرایش دارد. در انتخاب اوزان به ارزش موسیقایی وزن توجّه داشته و بیشتر اوزان مناسب غزل را به کار برده است. قافیهی بیشتر غزلیّات احمدی اسمی است. او از جهت تصویرسازی و صورخیال به تشبیه و استعاره اقبال بیشتری نشان داده و از عناصر اغراق، تضـادّ و اسلوب معادله نیز به فراوانی بهره گرفته است.
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مراجع | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
احمـدی مدراسی، غـلام احمـد، منتخب غزلیّات، نسخهی خطّی شمارهی 2/13446، تهران: کتابخانه ی مجلس، 1282. 2ـ امامی، نصرالله، ارمغان صبح، ویرایش دوم، چاپ چهارم، تهران: انتشارات جامی 1387. 3ـ ثروتیان، بهروز، بیان در شعر فارسی، تهران: انتشارات برگ، 1378. 4ـ حافظ، منصور احمد، میرزا هرگوپال تفته؛ شاعر فارسیسرای شبه قاره، آینـهی میـراث، شمارهی اوّل، پیاپی 40، صص 190 ـ 209، 1387. 5ـ ریاض، محمّـد ، «ادبیّات فـارسی در شبه قـارهی هند و پاکستان»، هـنر و مـردم ، شمارههای 159 و 160 صص 76 ـ 87، 1354. 6ـ شفیعی کدکنی، محمّـدرضـا، ناصـرعلی سرهنـدی، هنر و مردم، دورهی 7، شمارهی 79، صص30 ـ 35، 1348. 7ـ ـــــــــــــــــــــــــــ ، صور خیال در شعر فارسی، چاپ چهارم، تهران: انتشارات آگاه، 1370. 8ـ شکراللّهی طالقانی، احسانالله، شیفتگان کتاب: احمد غُلام عملهی خزانه و حکایت کتابت جُنگ در جَنگ، مجله پیام بهارستان، شماره های 22 و 23، صص 2ـ17، 1382. 9ـ شمیسا، سیروس، بیان، چاپ ششم، تهران: انتشارات فردوسی، 1376. 10ـ فرجاد، محمّد، نگاهی به سیر زبان و ادب فارسی در پاکستان و هند، مجله تعلیم و تربیت، شمارهی 8، صص 499 ـ 506، 1355. 11ـ قاسمی، شریف حسین ، بـررسی انتقادی زبان و ادبیّات فارسی در نیمه ی اوّل قرن نوزدهـم میلادی در هند، نامه ی انجمن، شماره ی 12، صص 18ـ 39، 1382. 12ـ کریمی حکّاک، احمـد، پشت رنگ های خـزان: تأمّلاتی در باره ی زبان شعـر فارسی در هند، ایران نامه، شماره ی 30، صص 230 ـ 232، 1369.
All Refrences in English
1- Ahmadi Medrasi, Gholam Ahmad, Montakhab – e - Ghazaliat, MS. NO. 13446/2 Tehran: Parliament Library. 1903. 2- Emami, Nasrollah. Armaghan- e –Sobh, Fourth Edition, Tehran: Jami Publication, 2008.
3- Farjad, Mohammad, Negahi be Seyr – e - Zaban va Adabiyyat – e - Farsi Dar Pakestan vaHend, Journal of Education, NO 8, pp. 499ـ 506, 1976.
4- Ghasemi ,Sharif Hossien .Barrasi – e - Enteghadi – ye- Zaban va Adabiyyat Farsi Dar Nime – ye - aval – e - gharn -e- Nozdahom – e - Milady Dar Hend, Journal of Name – e - anjoman, NO 12, Zemestan: pp.18 - 39. 2003.
5- Hafez, Mansour Ahmad. Mirza Hargopal Tafte,Shar-e-
Farsisara – ye - Shebhe Gharre, Journal of Ayene – e - Miras,NO 1, (Row 40), Bahar: pp. 190ـ 209. 2008.
6- Karimi hakkak ,Ahmad. Posht – e - Rang ha - ye- Khazan: Taammolati Dar bare – ye - Zaban – e – She`r – e – Farsi Dar Hend. , Journal of IranName, NO 30, pp.230 - 232. 1990.
7- Riaz, Mohammad. Adabiyyat – e - farsi Dar Shebhe Gharre – e - Hend va Pakestan , Journal of Honar va Mardom, NO 159 and 160, pp. 76 – 87. 1975.
8- Servatian, Behrouz. Bayan Dar She`r- e -Farsi. Tehran: barg Publication, 1999.
9- Shafiei-ye Kadkani, Mohammad reza, Naser ali Sirhendi, Journal of Honar va Mardom, Vol 7, No 79, pp. 30 – 35. 1969.
10- Shafiei-ye Kadkani, Mohammadreza, Sovar Khiyal Dar She`r Farsi. fourth edition, Tehran: Agah publication, 1991.
11- Shamisa, Sirous, Bayan, sixth edition, Tehran: Ferdosi publication,1997.
12- Shokrollahi Taleghani , Ehsanollah, Shiftegan – e - Ketab:Ahmad Gholam, Amale – ye – Khazane va Hekayat – e - Ketabat – e - jong Dar jang, Payam – e –Baharestan publication, NO 22 and 23, pp. 2 – 17, 2003.
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 3,325 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 1,315 |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||