| تعداد نشریات | 31 |
| تعداد شمارهها | 834 |
| تعداد مقالات | 8,015 |
| تعداد مشاهده مقاله | 14,855,423 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 9,588,275 |
زبان فارسی در هند بر اساس ملاحظات ابنبطوطه | ||||||||||
| مطالعات شبه قاره | ||||||||||
| مقاله 3، دوره 7، شماره 24، مهر 1394، صفحه 47-66 اصل مقاله (272.81 K) | ||||||||||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||||||||||
| نویسندگان | ||||||||||
| رضا رضایی* ؛ محمد شیخ | ||||||||||
| استادیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه سیستان و بلوچستان | ||||||||||
| چکیده | ||||||||||
| «سفرنامه ابنبطوطه»یکی از آثار ارزشمند عربی است که میتواند در تعریف یا تبیین برخی مجهولات تاریخ ادبی یا تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در هند تأثیری بسزا داشته باشد. ابنبطوطه سیاح معروف عرب (779- 730 هجری) در بخشی از سفرنامه معروف خود شرح مفصل سفرش را به هند بیان و روایت کرده است. حضور و تقرب خاص او در نزد سلطان فارسیزبان دهلی به گزارشهای او ارزش تاریخی و ادبی بخشیده است. در این مقاله گزارشهای عربی مشتمل بر مندرجات فارسی در دو بخش الفاظ و جملات به شکل تحلیل در متنموردبررسی قرارگرفته است. پسازآن به سیر نفوذ فارسی در هند ازنظر تاریخ ادبی و تاریخ سیاسی پرداختهشده است تا به استناد منابع تاریخی و تاریخ ادبیات فارسی دلایل پویایی این زبان مشخص گردد. دستاوردهای این پژوهش نقش حاکمان فارسیزبان هند را در پویایی و رواج فارسی در خارج از مرزهای ایران نشان میدهد. همچنین این سفرنامه، سند و مرجعی مطمئن در تبیین مطالعات تاریخ و ادب فارسی به شمار میرود و باعث میشود ابعاد تعاملات فرهنگی ایران و هند از عمق بیشتری برخوردار گردد و منبعی موثق از فرایند تحقیقاتی منسجم را درباره تاریخ ادبیات و زبان فارسی در هند ایفا نماید. | ||||||||||
| کلیدواژهها | ||||||||||
| ابنبطوطه؛ سفرنامه؛ زبان فارسی؛ هند | ||||||||||
| اصل مقاله | ||||||||||
|
فصلنامه مطالعات شبه قاره دانشگاه سیستان و بلوچستان سال هفتم شماره بیست و چهارم، پاییز1394(صص47) زبان فارسی در هند بر اساس ملاحظات ابنبطوطه (براساس کتاب «تُحفَه النّظار فِی غَرائبِ الأمصَار» معروف به رحلة ابنبطوطه) دکتر رضا رضایی* دکتر محمد شیخ* چکیده «سفرنامه ابنبطوطه»یکی از آثار ارزشمند عربی است که میتواند در تعریف یا تبیین برخی مجهولات تاریخ ادبی یا تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در هند تأثیری بسزا داشته باشد. ابنبطوطه سیاح معروف عرب (779- 730 هجری) در بخشی از سفرنامه معروف خود شرح مفصل سفرش را به هند بیان و روایت کرده است. حضور و تقرب خاص او در نزد سلطان فارسیزبان دهلی به گزارشهای او ارزش تاریخی و ادبی بخشیده است. در این مقاله گزارشهای عربی مشتمل بر مندرجات فارسی در دو بخش الفاظ و جملات به شکل تحلیل در متن موردبررسی قرارگرفته است. پسازآن به سیر نفوذ فارسی در هند ازنظر تاریخ ادبی و تاریخ سیاسی پرداختهشده است تا به استناد منابع تاریخی و تاریخ ادبیات فارسی دلایل پویایی این زبان مشخص گردد. دستاوردهای این پژوهش نقش حاکمان فارسیزبان هند را در پویایی و رواج فارسی در خارج از مرزهای ایران نشان میدهد. همچنین این سفرنامه، سند و مرجعی مطمئن در تبیین مطالعات تاریخ و ادب فارسی به شمار میرود و باعث میشود ابعاد تعاملات فرهنگی ایران و هند از عمق بیشتری برخوردار گردد و منبعی موثق از فرایند تحقیقاتی منسجم را درباره تاریخ ادبیات و زبان فارسی در هند ایفا نماید. کلید واژه ها: ابنبطوطه، سفرنامه، زبان فارسی، هند ___________________________ استادیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه سیستان و بلوچستان *Email: rrezaei@lihu.usb.ac.ir استادیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه سیستان و بلوچستان *Email: sheikh_m20@lihu.usb.ac.ir تاریخ دریافت:2/7/93 تاریخ پذیرش:19/4/94
1-مقــدمه مطالعات بینرشتهای و تفحص در متونِ غیر از زبان موردمطالعه، گاه دستیابی به اطلاعات و معلوماتی را فراهم میکند که از زوایای پنهان در میان فرایندهای سیاسی، اجتماعی، ادبی و فرهنگی یک جامعه پرده برمیدارد. ریشههای نژادی و زبانی مشترک، منشأ پیوند دیرین میان قوم ایرانی و هندی بوده است. مطالعات و تحقیقات دقیق تاریخی این پیوندها را اثبات و تأیید کرده است. در طول تاریخ عوامل متعدد سیاسی و مذهبی این پیوندها را تحکیم بخشیده و باعث تأثیر وتاثر متقابل بین دو فرهنگ گردیده است. ادامه سلطه سیاسی حاکمان غزنوی و غوری در هند طلیعهای برای رونق زبان فارسی و حضور فعال عنصر ایرانی در آنجا گردید. تجلی این حضور از خلال سفرنامه عربی ابنبطوطه در ابعاد مختلف فرهنگی و لغوی و شعر و نثر در میان طبقات مختلف، از دربار گرفته تا سطوح پایین جامعه، مشهود است. حاکمان مسلمان و فارسیزبان دهلی به ادب و شعر فارسی توجه بسیار داشتند و از مروجان و حامیان ادب فارسی در آنجا بودند. توصیف غیر مستند نمیتواند تصویری دقیق از میزان رسوخ و رواج یکزبان در جامعه دیگر را آنگونه که بایدوشاید بهحق بیان کند. گزارش حضوری و مستند ابنبطوطه و شرح هر آنچه به عیان دیده و به گوش شنیده، تصویری عینی از حضور فعال زبان فارسی در هند ارائه میدهد. این گزارش از درون قصر سلطنتی حاکمان دهلی و با حضور ابنبطوطه و بدون نقلقول از کسی بیانشده است. شرح سفرهای این جهانگرد مشهور مسلمان در کتابی به نام «تُحفه النظار فی غرائب الأمصار» معروف به رحله ابنبطوطه گردآوریشده است. گزارشهای او در این کتاب توسط ابن جُزَیّ به رشته تحریر آمده است. این کتاب بهعنوان مرجعی مهم برای مطالعه احوال ملل مشرق زمین در قرونوسطی و منبعی برای مطالعات تاریخی و جغرافیایی به شمار میآید و به زبانهای متعددی ازجمله انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ترکی، پرتقالی و فارسی ترجمهشده است. 1-1-ضرورت تحقیق گزارشهای ابنبطوطه در سفرنامه آنقدر غنی و دقیق است که نهتنها به شناخت زبان و ادبیات فارسی در هند کمک شایانی میکند بلکه ازنظر جامعهشناسی و مردمشناسی و جغرافیا و روابط بینالملل و اقتصاد و سیاحت و گردشگری میتواند بهعنوان یک منبع موفق و موثق، اطلاعات ذیقیمتی را در اختیار پژوهشگران قرار دهد. این مستندات و دستاوردها میتواند نقشی بارز در تکمیل یک تحقیق جامع و فراگیر ایفا نموده و اطلاعات مکملی را در اختیار پژوهش گران زبان فارسی در هند قرار دهد. 1-2-سوا لات تحقیق تحلیل اطلاعات و گزارشهای مستند سفرنامه بهمنظور دستیابی به پاسخی مناسب برای سؤالات ذیل است: 1-تأثیر رواج فارسی در هند در گزارشهای عربی ابنبطوطه چگونه تجلییافته است؟ 2- آیا در متن شواهدی دال بر اهتمام و عنایت سلاطین مسلمان هند به زبان فارسی موجود است؟ 3- تجلی زبان فارسی در بخش گزارشی هند مشتمل بر چه ابعادی است؟ 4- مندرجات فارسی و وقایع ثبتشده در خلال گزارشهای عربی چه کمک مؤثری میتواند برای سایر مطالعات مرتبط با فرهنگ و تمدن ایران و هند داشته باشد؟ 5-میزان تأثیرگذاری گزارشهای در فهم بهتر تاریخ ادبیات فارسی، زبانشناسی و تاریخ سیاسی آن دوره در هند مبتنی بر چه ابعادی است؟ 1-3-پیشینه تحقیق با توجه به اینکه بررسی ملاحظات ابنبطوطه از زبان و ادب فارسی در هند، در هنگام اقامت نهساله او هدف تحقیق حاضر است ضروری است که به پیشینه مرتبط با این تحقیق نیز اشاره شود.سفرنامه ابنبطوطه ترجمه محمدعلی موحد در سال 1337 هجری شمسی، مؤثرترین فعالیت ادبی انجامشده به زبان فارسی درباره رحله ابنبطوطه است. او همچنین نتیجه مطالعات خویش را در اثری با نام «ابنبطوطه» در سال 1376 منتشر کرده است. نقدی بر ابنبطوطه نوشته ک.میلوسالاوسکی ترجمه محمد تقی زاد از دیگر تألیفات دراینباره است. از مقالات منتشرشده، بررسی سفرنامه ابنبطوطه از منظر ادبیات تطبیقی نوشته خلیل پروینی و فرشته کنجوریان در نشریه ادبیات تطبیقی شماره 1 پاییز 1388 و مقاله ایران و ایرانی در سفرنامه ابنبطوطه و اولیای چلبی نوشته منیژه صدری در مجله تاریخ اسلام و ایران شماره 113 پاییز 1393 و مقاله تصویر ایران و ایرانیان در سفرنامه ابنبطوطه در کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال چهارم شماره 15 پاییز 1393 ونیز مقاله بررسی کاربرد واژگان فارسی در متن سفرنامه نوشته حجت رسولی و خدیجه شاهمحمدی است که با روش تحلیل آماری بهمنظور دریافت تأثیر فرهنگ و تمدن ایرانی بر زبان و ادبیات عربی در کاوش نامه ادبیات تطبیقی شماره 7 پاییز 1391 به چاپ رسیده است. 2-بحث 2-1-ابنبطوطه (779- 703 هـ) سیاح مشهور مسلمان محمد بن عبدالله طنجی معروف به ابنبطوطه به گفته ابن جُزَیّ، یگانه سیاح این روزگار است و اگر کسی او را یگانه سیاح ملت اسلام بخواند دور نرفته و سخنی بهگزاف نگفته است. (ابنبطوطه، بیتا: 7) سفر او از زادگاهش طنجه در مغرب به سال 725 هجری بهقصد حج بیتالله الحرام آغاز شد. پایان سفر او با مراجعه به وطنش در سال 754 هجری نزدیک به 29 سال طول کشید. او در سفرهایش از شمال آفریقا، مصر، شام گذر کرد و به حجاز رسید و حج بهجای آورد. ادامه سفرهای او به عراق و ایران، ارمنستان، آذربایجان و خوارزم، افغانستان، هند، مالدیو، چین و سیلان بود. ابنبطوطه سپس از طریق دریا به عمان برگشت و بهقصد مراجعت به وطن سفرهایش را ادامه داد. معمولاً در هر شهری که وارد میشد به دیدار سلطان و امیر آنجا میرفت و از علما و دانشمندان آنجا دیدار میکرد و اگر مطلبی درخور یادداشت میدید ثبت میکرد. بهعنوانمثال گفته است در بخارا از مزار شیخ عارف، باخرزی و نیز از مزار شیخ ابوعبدالله بخاری، مؤلف صحیح معروف دیدار کردم، بر قبر علمای بخارا اسم او و نام تألیفاتش را نوشته بودند. من بسیاری از آنها را یادداشت کردم ولی آنها را در بحر هند در حمله کفار هندو به همراه آنچه داشتم از دست دادم. (همان: 383) ابنبطوطه میگوید هر آنچه در باب سلاطین هند گفتهام اکثر آن را از قول قاضیالقضات هند کمالالدین غزنوی ذکر کردهام اما آنچه در ذکر سلطان محمد بن تغلق میآید از مشاهدات خودم در بلاد هند است (ابنبطوطه: 465). محمد بن تغلق سلطان دهلی کسی است که در تمام مدت حضور ابنبطوطه در هند مقتدرانه سلطنت آنجا را به عهده داشته است. ابنبطوطه سوگند یاد میکند و میگوید من خداوند را گواه میگیرم هر چه از جود و کرم او میگویم چیزی است که از روی علم و یقین آن را دریافتهام اگرچه میدانم مردم آن را نمیپذیرند و محال می شمرند. او در باب امانتداری در روایت گفته است: و إنّما أذْکُرُ مِنها ما حَضَرْتُهُ وشاهَدْتُهُ و عایَنْتُهُ و یَعْلَمُ اللهُ تَعالَی صِدْقِ ما أقُولُ و کَفَی بِهِ شَهِیداً (همان: 473). 2-1-1-ابنبطوطه در ایران درباره سابقه شناخت ابنبطوطه از زبان فارسی و نحوه آشنایی او با این زبان، بر اساس گزارشهایش در سفرنامه، میتوان گفت او در مدت سفرهای خویش سه بار از نواحی مختلف ایران گذر کرده است. سفر اول او به ایران بعدازآن بود که نخستین حج را بهجای آورد و از طریق عراق و بصره، وارد ایران شد. او در این سفر از عَبادان، رامز، شوشتر (تستر)، ایذه گذر کرد تا به اصفهان رسید. او میگوید اصفهان به سبب فتنه بین اهل سنت و رافضیان اکثر آن خراب شده است، شجاعت و یاریرساندن مردم این شهر بارز است و ذکر کرده است که آنان در تعارف برای پذیرایی از همراهشان این نکته را ذکر میکنند: «إذْهَبْ مَعِی لِنَأکُل نان و ماس و النانُ بِلِسانِهم الخُبْزُ و الماسُ اللَّبَنُ» (ابن بطوطه،بی تا: 214) و میافزاید چون به منزل او رود بهترین غذاها را تقدیم کنند. حضورش را در اصفهان به سال 727 هجری ذکر کرده است. پس از اصفهان به شیراز رفت. حاکم شیراز در عهد او ابواسحاق ابن محمدشاه اینجو بود. (همان: 215) در این سفر از اماکن معروف آنجا و از آرامگاه سعدی و نهر معروف رکنآباد دیدار کرده است. (همان: 228) وی از شیراز مجدداً به عراق و بغداد برگشت. در سفر دوم، از بغداد مجدداً وارد ایران شد و به تبریز رفت. در تبریز از بازار زیبایی که آن را از بهترین بازارهای دنیا میداند، دیدن کرده است او میگوید که بر بازار جواهرفروشان گذر کرده و از دیدن انواع جواهرات حیرتزده گشته است (همان: 247). در سفر سوم خود از خوارزم به سمرقند و هرات آمد و از جام و طوس و سرخس دیدار کرد و از مسیر خراسان به پنجاب در هندوستان رفت. 2-1-2-ابنبطوطه در هند ورود ابنبطوطه از طریق خراسان به هند بر اساس گفته ی خود او در محرم 734 هجری به وادی سند معروف به پنجاب بوده است (همان: 411) و بازگشت او از هند و چین در سال 748 هجری باز هم بر اساس گفته وی از طریق دریا به ظفار رقم خورده است (همان: 652). در هند مأوا و محل استقرار او در نزد حاکمان مسلمانی بوده است که بر شهرهای سند، مولتان، دهلی و یا دیگر شهرها حاکم بودهاند. او در نزد سلطان دهلی، محمد ابن تغلق مقامی رفیع داشت. بهعنوانمثال در دیدار دومی که ابنبطوطه با سلطان هند داشت سلطان خطاب به او گفت شما با مقدم خود ما را مشرف نمودید ما عاجز از قدردانی از شما هستیم بزرگان شما بهجای پدر مناند و میانسالتان مانند برادر و کودکتان جایگاه فرزند را دارد و در تمام ملک من شهری بزرگتر از دهلی نیست که آن را به شما میبخشم. ابنبطوطه میگوید ما از او تشکر کردیم و ثنا گفتیم و او برای ما مستمری تعیین کرد. مستمری من سالیانه دوازده هزار دینار بود و دو قریه بر سه قریه نخستین که در اختیار من بود اضافه کرد (همان: 523). این سلطان ابنبطوطه را به سمت قاضی دهلی تعیین کرد و به او گوشزد کرد که نپندارد قضاوت دهلی کار کوچکی است و میافزاید در نظر ما اینیکی از مشاغل بزرگ است (همان: 525). ابنبطوطه در مقام سفیر سلطان دهلی به نزد ملک چین فرستاده شد و این برای رساندن پیام سلطان دهلی به ملک چین بود که از وی خواسته بود تا اجازه دهد در ناحیهای از چین که توسط مسلمانان هند فتح شده بود اقدام به ساخت معبدی برای چینیان نماید (ابنبطوطه، بیتا: 541). 2-2-ارزش سفرنامه در تبیین تاریخ ادبیات فارسی و تاریخ سیاسی یکی از نکات برجسته در روایات ابنبطوطه توصیف جزئی و دقیق او از برخی مشاهدات است که ازنظر تاریخ ادبیات فارسی قابلملاحظه و ارزشمند است. بهعنوانمثال او ذکر کرده است که یکی از مشایخ که در نزد سلطان دهلی بسیار مورداحترام بود کسی بود به نام شیخ شهابالدین. ابنبطوطه او را پسر شیخ جام خراسانی میخواند که شهر جام در خراسان بدو منسوب است و بیان میکند شهابالدین از بزرگان مشایخ و صالحان و فاضلان، بسیار مورد احترام سلطان قطب الدین و تغلق بود چون سلطان محمد بن تغلق به فرمانروایی نشست از او خواست تا منصبی دیوانی بپذیرد ولی او امتناع کرد سلطان او را سخت مجازات نمود و تبعید کرد بعدها روابط بهبود یافت و در نزد سلطان مقامی عظیم یافت ولی نهایتاً این سلطان گردن او را زد و دلیل آن بود که او سلطان را مردی ستمکار خوانده بود و تخریب دهلی و آواره کردن مردم آن را یکی از مصادیق ستمکاری او دانسته بود. او از این عقیده خود نسبت به پادشاه هند دست برنمیداشت و بر گفتار خود تا پای مرگ ایستاده بود (همان: 489). تحقیق در صحت انتساب آن فرد به شیخ جامی با توجه به مقام عظیم او در فضل و صلاح، موضوعی ارزشمند است که میتواند به معرفی چهرههای ممتاز و برجسته ایرانی در هند کمک شایانی بکند. ابنبطوطه روایات ذیقیمتی آورده است که گسترش زبان فارسی را در سراسر شبهقاره و چین تأیید میکند مثلا آنگاه که از جانب سلطان دهلی در سال 742 هجری بهعنوان سفیر راهی دیار چین میشود(همان: 541)، در راه به دست هندوها اسیر می شود، وی می نویسد که در بین آنها دو نفر بودند که به فارسی با من صحبت کردند و از حال من جویا شدند«وَ کانَ مَعَهم مُسْلِمانِ کَلَّمانِی بِالفارسیَّه وَ سَألانِی عَن شَأنِی» (همان: 548). ابنبطوطه باز به مطلبی دیگر اشاره میکند و میگوید که در راه بازگشت پس از اسارت و گمشدن با مردی برخورد کردم سپید اندام که عصایی در دست داشت و انبانی بر دوش سلام کردم: فَقالَ لِی بِالفارِسِیَّهِ «جیکس» (چه کسی) مَعْناهُ: مَن أنتَ و میافزاید: به او گفتم مردی گم شدهام. گفت و من نیز (ص، 550). گزارشهای او از گسترش زبان فارسی در خارج از هند نیز قابلاعتناست که در آینده بدان اشاره خواهد شد. یکی از رسالتهای تاریخ ادبیات، تبیین عنایت حاکمان در رونق و شکوفایی فرهنگ و ادبیات یک قوم است. حاکمان فارسیزبان هند با صلات و جوایز خویش زمینهای را ایجاد کرده بودند که دانشمندان و اهل ادب به دربار آنان رویآورند. چنانکه صلات و جوایز پادشاهان هند از اسباب توجه و اقبال ابنبطوطه بوده است. ابنبطوطه چون به شیراز میرسد از سلطان شیراز به نام ابواسحاق اینجو سخن به میان میآورد و میگوید: او میکوشید که در بذل و بخشش، خود را همانند پادشاهان هند سازد. او دراینباره به مقایسهای دست میزند و میگوید بیشترین عطایای سلطان ابواسحاق هفتاد هزار دینار بود که به شیخزاده خراسانی سفیر پادشاه هرات بخشید درصورتیکه پادشاه هند چندین برابر این مبلغ را به افراد بیشماری از خراسانیان و دیگران بخشیده است (ابن بطوطه، بی تا: 224). سفرنامه ابنبطوطه با توجه به ذکر چنین موضوعاتی مستند، میتواند در تبیین برخی موضوعات و مفاهیم مرتبط با تاریخ ادبی و حتی تاریخ سیاسی از جایگاه ویژهای برخوردار باشد. 2-2-1-نام خلیجفارس در توصیفات ابنبطوطه برخی گزارشهای ابنبطوطه در ارتباط با ایران، ازنظر تاریخی بسیار ارزشمند است مثلا او نقل کرده که چون از بصره قصد عزیمت به ایران را میکند، از بصره بر کشتی سوار شده و عازم اُبُله گردیده است و از اُبُله بهقصد عَبادان (آبادان) بر کشتی نشسته است. ابنبطوطه از خلیجفارس به نام بحر فارس نام میبرد و میگوید: " ثُمَّ رَکِبْنَا فِی الخارجِ مِن بَحرِ فارس فِی مرکبٍ صغیرٍ لِرَجُلٍ مِن أهلِ الأبله ... فَصَحِبْنا الی عَبّادان" (همان: 206) و بازهم اشاره به بحر فارس میکند و میگوید: «ثم رَکِبْنا البحرَ عِندَ الصُبحِ بِقَصدِ بَلْدهِ ماجولَ وَ هی بَلْده صَغِیرهٌ عَلی ساحلِ الخَلیجِ الذی ذَکَرْنا أنّهُ یَخْرُجُ مِن بحرِ فارس».( همان: 207). شهرت و اشتهار خلیج فارس از دیرباز در یادها باقیمانده و ابنبطوطه هم در سفرنامه خود آنجا را به نام معروف و رایجش ذکر کرده است. در روزگار ما که کشورهای حوزه خلیجفارس سعی دارنـد به هر طریـقی بر شهرت خویـش بیفزایند، بر خلیجفارس نامی مجعول میگذارند تا علیرغم مستندات تاریخی، امتیازی را که متعلق به آنها نیست به خود اختصاص دهند. 2-3-تحلیلی بر سیر نفوذ فارسی در هند و تطبیق زمانی گزارشهای ابنبطوطه بهمنظور تبیین عوامل مؤثر بر رواج زبان فارسی در هند و تعیین محدوده زمانی گزارشهای ابنبطوطه از رواج زبان فارسی لازم است موضوع با دیدی تحلیلی موردبررسی قرار گیرد تا به کمک آن موقعیت تاریخی و ادبی گزارشهای این کتاب مشخص و معین گردد. الف: پیوندهای مشترک نژادی و زبانی بین ایران و هند با توجه به اسناد موثق تاریخی تعامل مردم هند و ایران، ریشه در مشترکات نژادی، زبانی و عقیدتی دارد که از دیرباز محوری برای پیوندهای این دو قوم بوده است. در اینکه مردم ایران و هند اشتراک نژادی دارند تردیدی نیست. بر اساس مستندات تاریخی مهاجرت قوم آریایی به ایران و هند به هزارهی اول قبل از میلاد برمیگردد (گیرشمن، 1388: 85). یکی از مقاصد مهاجرت آریاییها در هزارههای قبل از میلاد سرزمین هند و دیگری ایران بوده است. جواهر لعل نهرو ذکر کرده است که تصور میشود مهاجرت آریاییها به هند در حدود یک هزار سال پس از دوران تمدن سند که تمدن اصیل هندویان بوده صورت گرفته است. پس از ورود آریاییها در قرون بعدی نژادهای متعددی مانند ایرانیها، یونانیها، پارتها، یهودیها و زردشتیها به هند آمدند (نهرو، 1361: 122). شاید همین اشتراک نژادی آریاییها بود که سبب شد بعدها مهاجران ایرانی، سرزمین هند را برای اقامت بهعنوان موطنی مناسب انتخاب کنند. مهاجرت ایرانیان زردشتی که در برابر پذیرش اسلام مقاومت کردند، نمونهای از نخستین مهاجرت ایرانیان به هند به شمار میآید. در باب عقاید مذهبی قوم آریایی مستقر در هند و ایران نیز مطالبی ذکر شده است که به اندیشههای نزدیک این دو تمدن در مسئله معتقدات مذهبی اشاره دارد. ریگ ودا، قدیمیترین نوشتههای مضبوط هند است. تاریخی که محققان برای سرودههای ریگ ودا پذیرفتهاند هزار و پانصد سال پیش از میلاد است. جواهر لعل نهرو در کتاب کشف هند به استناد از دانشمند و محقق آلمانی ماکس مولر، ریگ ودا را نخستین کلمات و جملاتی میداند که قوم آریایی به آن سخن میگفتند. وداها ارمغان آریاییهایی بود که به سرزمین هند مهاجرت میکردند، آنها افکار خویش را به همراه خود میآوردند. این اندیشهها ذخیره مشترک تمدن آریایی بود که در ایران نیز اوستا از آن رشد و تکامل یافت. قرابت اوستا با وداها خیلی بیشتر از قرابت وداها به حماسههای قدیمی هندویان است که در زبان سانسکریت وجود دارد (همان، ص: 128). کلمان هوار، خاورشناس بزرگ فرانسه و از دوستداران فرهنگ ایرانی ذکر کرده است که «راسک»، زبانشناس دانمارکی کسی است که از سال 1819 تا 1822 میلادی به ایران و هند سفر کرد و قدیمیترین و بهترین دستنوشتههای اوستا را به کتابخانهی دانشگاه کپنهاک آورد، او ثابت کرده است که زبان اوستایی خویشاوندی نزدیکی با زبان سانسکریت دارد (کلمان هوار، 1375: 19). لذا سابقه اشتراک نژادی و قومی و اندیشههای نزدیک مذهبی بهعنوان عاملی مؤثر زمینه مهاجرت قوم ایرانی و رشد شکوفایی زبان فارسی را در هند تقویت و تائید کرده است. ب: دورههای رواج فارسی در هند مهاجرت سیاسی و مذهبی قوم ایرانی بر کثرت و شدت ارتباط و حضور عنصر ایرانی در هند افزود. ظهور اسلام و رواج آن در ایران و امتناع برخی از ایرانیان از پذیرش آیین جدید عاملی بود که منشأ مهاجرت ایرانیان به هند گردید. موضوع موردبحث یعنی رواج فارسی در هند، نیز مربوط به دورهی جدید یعنی دورهی رسمیت یافتن زبان فارسی دری (ابوالقاسمی، 1389: 111) در ایران و رواج آن در شبهقاره براثر عوامل سیاسی و مذهبی است. عامل دیگر برای حضور زبان فارسی در هند بازهم ریشه در اسلام داشت اما این بار برای تبلیغ اسلام در هند و این امر توسط حکومتهای مسلمان فارسیزبانی بود که برای قرار دادن هند در حوزه کشورهای مسلمان و رواج اسلام، آنجا را مورد هجوم و حملهی سپاهیان خود قراردادند. آنان پس از فتح نواحی مختلف هند در آنجا باقی ماندند و دامنهی قدرت خود را تحکیم بخشیدند که نخستین آنها دولت فارسیزبان غزنوی (351- 582 هـ) بود. لشکرکشی محمود غزنوی به هند نقطهی قوت حضور فارسی در هند و بقا و استمرار این زبان در آنجا بود. اولین حمله مهم محمود به هند در سال 392 هجری و آخرین آنها در سال 418 هجری انجام گرفت (فروزانی،1384:122). وی طی سیوسه سال حکومت جنگهای فراوانی کرد و شانزده و به قولی هفده بار به هند تاخته است (سلیم، 1383: 131). حکومت طولانی سلطان محمود و حضور مستمر سپاهیان فارسیزبان او فرصت مناسبی برای بقا و نفوذ زبان فارسی درهند در قرن چهارم و پنجم ایجاد کرد. سعید نفیسی ریشه توجه غزنویان به زبان و ادب فارسی را در تقلید آنان از سامانیان میداند که معتقد بودند توجه به شعر و ادب از لوازم سلطنت و مایه شوکت دولت است (نفیسی، 1344: 1/ 32). قابلذکر است که سلطان محمود غزنوی در سال 421 هجری درگذشت. در مدت صد و شصت سال بعد از او هیچ هجومی تازه به هند روی نداد و تسلط ترکان افغان در محدودهی پنجاب به قوت خود باقی بود. جانشینان محمود در هند به تأسی از او در جلب شعرا و دانشمندان مایل بودند. بعدها که دست غزنویان از سلطنت در مشرق ایران کوتاه شد، آنان به همان ممالک فتح شده در هندوستان قناعت کردند و تا سال 583 که خسرو ملک، آخرین پادشاه غزنوی در هند سلطنت میکرد، پرورش شعرا و فضلا یکی از آداب کشورداری و جهانبانی غزنویان بهحساب میآمد (همان، 1/ 34). فتح دوبارهی دهلی در سال 622 هجری و توسط شهابالدین غوری بود. او به حکومت غزنویان پایان داد و بر تخت سلطنت دهلی مستقر گردید (نهرو، 1361: 393). حضور ابن بطوطه در سرزمین هند و گزارشهای او، از نفوذ و رواج زبان فارسی در دربار سلاطین دهلی و حمایت آن سلاطین از شعرا و نویسندگان فارسی گوی مربوط به همین دوره یعنی حدود سال 748- 734 هجری و مقارن با سلطنت «محمد بن تغلق» مقتدرترین مملوک غوری بوده که ازنظر تاریخی و تاریخ ادبیات فارسی بسیار قابل توجه است. ج: همزمانی ابنبطوطه با امیر خسرو دهلوی و حسن سجزی ذبیحالله صفا آورده است که "درگاه پادشاهان دهلی ملاذ اکابر و سادات و شاهزادگان و علما و نویسندگانی بود که از خراسان گریخته و در هند مجتمع شده بودند. سلسلهی سلاطین فارسیزبان ترکی خلجی و بعد از آنها پادشاهان اسلامی هند به نام تغلقیه که از 721 تا نزدیک صدسال سلطنت کردند، بسیار بر نوازش شعرا و ادبای فارسی توجه داشتند و بسیاری از اینان موظف به وظیفه و راتبه بودند" (صفا، 1344: 24/3). در احوال خواجه نجم الدین حسن بن علی سجزی دهلوی معروف به حسن دهلوی که از شاگردان و مصاحبان امیر خسرو دهلوی و از شعرا و عرفای معروف قرن هفتم هندوستان به شمار میرفت، آمده است که او مدتی را در دربار سلطان محمد بن غیاث الدین بَلَبَن سپری کرد و در سال 727 یا 731 در دولتآباد هندوستان و در دربار محمد بن تغلق درگذشت (نفیسی، 1344: 1/ 171). امیر خسرو دهلوی ملقب به طوطی هندوستان ازجمله مداحان پنج تن از سلاطین دهلی بود، او در سال به سلطنت نشستن آخرین آنها محمد بن تغلق یعنی در سال 725 در دهلی درگذشت (همان: 170). غرض از بیان حسن سجزی دهلوی و امیر خسرو دهلوی آن است که این شخصیتها همزمان با ابنبطوطه، نزد حامی وی -سلطان محمد بن تغلق- حضورداشتهاند. این مطلب میتواند از جهت سیر تاریخی کمک شایانی به شناخت رواج زبان فارسی در هند مقارن با حضور ابنبطوطه داشته باشد. قبلاً ذکر شد که ابنبطوطه گفت من آنچه در باب سلاطین دهلی گفتهام اکثراً از قول قاضیالقضات هند کمالالدین غزنوی است اما آنچه در ذکر سلطان محمد بن تغلق میآید از مشاهدات خودم در بلاد هند است. او در بیان این مشاهدات میگوید خدا را گواه میگیرم بر صدق آنچه از جود و کرم این پادشاه نقل میکنم. 2-4-زبان و ادب فارسی نزد سلاطین هند از خلال سفرنامه سفرنامه ابنبطوطه مشتمل بر گزارشهایی درباره حضور شاعران فارسیزبان در دربار سلطان دهلی است. این گزارشها حکایت از آن دارد که سلاطین دهلی فارسیزبان بوده و به فارسی تکلم میکردند، شعر و ادب فارسی را نیکو میدانستند و شاعران پارسی گو را گرامی میداشتند. چنانکه نمونههای ذیل بر این موضوع دلالت دارد: * ابنبطوطه میگوید: بعدازآن که سلطان مقام قضاوت دهلی را به من سپرد به مردی که گمان میکرد، عربی هم خوب میداند، سفارش کرد که مطالب گفتهشده را یکبار دیگر هم به عربی برایم بگوید و چون دانست که او نمیتواند خوب به عربی حرف بزند به فارسی به او گفت، قالَ له بالفارسِیَّه: «بروی و یک جا بخصبی[بخسبی] و آن حکایت بر او بکویی و تفهیم کنی تا فردا انشاءالله پیش من بیایی و جواب او بکویی و معناه: أمسُوا اللِیْلَهَ فَارْقِدُوا فی مَوضِعٍ واحدٍ وَ فَهِّمْه هذه الحِکایهَ فإذا کَانَ بِالغَدِ إنْ شَاءَ اللهُ تُجِیءُ الیَّ وَ تُعَلِمُنِی بِکَلامِهِ» (ابن بطوطه، بی تا:525). * ابنبطوطه میگوید در یکی از ملاقاتهایم برای سلطان دو شتر با سازوبرگ زرین که بر پایشان نیز خلخال (بایل) کرده بودم همراه با ظروفی از شیرینی هدیه بردم. چون شتران را ازنظر سلطان گذراندم، خلخال از پای یکی از آنها بیرون پرید: طارَ خَلخالُ أحَدِهما فقالَ لبهاء الدین الفَلَکی «بایل ور داری» و معنی ذلک: إرفَعْ الخلخالَ، ثُمَّ نَظَرَ إلی الطَیافیلِ (ظرف های شیرینی) فَقالَ «جداری؟ (چه داری) در آن طبقها حلواست؟» وَ مَعْنَی ذلک: ما مَعَکَ فی تلکَ الأطْباقِ حَلواءُ هِیَ؟ (همان: 531). *ابنبطوطه وقتی به دیدار سلطان محمد مشرف شد، گفت سلطان دستم را گرفت و با من مصافحه کرد. مضمون سخن او این بود که قدمت مبارک است، خاطرت جمع باشد، آنقدر درباره تو مرحمت و انعام کنم که خبرش به گوش هموطنان تو برسد و همه پیش تو آیند. تمام این سخنان به فارسی بود: «وَ یَقُولُ لِی بالفارسِیَّه»(همان: 521). * ابنبطوطه میگوید، وقتی سلطان مقام قضاوت دهلی را به من سپرد به فارسی عباراتی گفت، من سخنش را درک میکردم ولی نمیتوانستم خوب جواب دهم، سلطان هم عربی میفهمید ولی نمیتوانست خوب جواب دهد مضمون سخن او توصیه به درک اهمیت مقام قضاوت دهلی بود که به من سپرده بود(همان: 525). باید توجه داشت، عنایت سلاطین دهلی به زبان فارسی تأثیر بسزایی در تثبیت و تقویت پایههای فرهنگ و تمدن ایرانی در هند داشته است. همانگونه که در دوره معاصر، نفوذ و حاکمیت بریتانیا سبب تثبیت و تحکیم لغت و زبان انگلیسی در هند شده است، پس نقش حکومتها در شکوفایی و جهتگیریهای خاص ادبی و فرهنگی قابلملاحظه است و باید در مطالعات ادبی جایگاه ویژهای داشته باشد. 2-5-واژگان و الفاظ فارسی: گزارشهای ابنبطوطه دربردارنده کلمات و جملات فارسی متعددی است که حکایت از شیوع و رواج آن در جامعه هند دارد. صرفنظر از ساختار کلمات، مضامین و مفاهیمی که از این گزارشها قابل استنباط است، وجوه مختلف تأثیر فرهنگ و تمدن ایرانی را در هند آشکار میکند. در این بخش از تحقیق به واژگان فارسی به کار رفته در ضمن عبارات عربی که به گفته ابنبطوطه در هند شایع بوده و بر اشیاء و اشخاص و ... اطلاق میشده است، اشاره میشود. واژه ی «آباد» که در کلمات مرکب میآید، قابلاعتناست و میتواند در تحلیل اثبات قدمت و استمرار قدرت فارسیان و سایر مطالعات اجتماعی و اقتصادی مورد استناد و استفاده پژوهندگان قرار گیرد: * و یَسکنُ حولَه اهلُ الطربِ و مَوْضِعُهم یُسَمَّی « طرب آباد » (ابن بطوطه، بی تا: 440). * فلَمّا نَزَلَ الامیرُ غیاثُ الدین محمدُ بنُ عبدِالقاهرِ ... ابنِ الخلیفهِ المُستنصر باللهِ العباسِیّ بـ « مسعود آباد » خارجَ الحضرهِ خَرَجَ السّلطانُ بِنفسِه لإستقبالِه (همان: 478). *و عَلی مَسافهِ عَشْرهِ أمیالٍ (من ملتان قاعده بلاد سند) الوادی المَعروف بـ « خسرو آباد » لا یُجَازُ الا بالمَراکب (همان: 423). شیوع و تنوع کلمات فارسی درسفرنامه بیش از آن است که در شمار آید و بهعنوان نمونه میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: * إنّی قدمتُ لِلاقامهِ فی خِدمَةِ «خُوندِ عَالَم» و هو السّلطانُ و بهذا یُدْعَی فی بِلاده (همان: 424). *کان امیر امراء سند علی هذا العهدِ مملوکٌ لِلسلطانِ یُسَمَّی «سر تیز» وَ مَعْنی إسمُهُ الحادّ الرأسِ (همان: 411). *أخبرَنی الامیرُ علاالملک المَذکورُ أنَّ مُجْبی هذه المدینهِ سِتّونَ لَکاً فی السّنهِ و لِلامیرِ مِن ذالک «نم ده یک» و معناهُ نصفُ العشرِ (همان: 421). * و ببلادِ الهندِ من فواکهِ بلادِنا الرُمَّانُ و هُم یُسَمُّونَهُ «انار» و أظُنُّ ذالکَ هو الاصلُ فی تَسمیهِ الجُلنار فَانَّ «جل» بالفارسیّهِ الزَّهرُ و «نار» الرمانُ(همان: 427). * وَ هُم یُسَمُّون هذه الحَبهَ «الانگور» و تفسیرُه بِلسانِهم العِنبُ و العِنبُ بارضِ الهندِ عزیزٌ جِدّا ً (ابن بطوطه، بی تا: 427) * در توصیف باروی دهلی میگوید: و فیه بیوتٌ یَسکنُها السُّمارُّ و حُفاظُ الابوابِ و فیها مَخازنُ لِلطعامِ و یُسَمُّونَها «الانبارات» (همان: 437) * در توصیف دهلی میگوید: و لِهذه المَدینهِ ثَمانیهٌ و عشرونَ باباً و هُم یُسَمَّونَها «دروازه» و مِنها «دروازه بذوان» وَ هِی الکُبری (همان: 439). *در ذکر جامع دهلی میگوید: وَ فی وَسطِ الجامعِ العَمودُ الهائِلُ الذی لا یُدْرَی مِن ایّ المَعادنِ هو و ذَکَر لی بعضُ حکمائهِم أنه یُسَمَّی «هفت جوش» و مَعنی ذلکَ سبعةُ المعادنِ (همان: 439) * درباره محل مسجد میگوید: وکانَ موضِعُ هذا المسجدِ «بُد خانه» وَ هُوَ بیتُ الاصنامِ فَلَمَّا فُتِحَتْ جُعِلَ مسجداً (همان: 439) * در بیان فتح دهلی و فاتح آنجا در سال 584 هجری از دست هندویان نقل میکند که: آنها فُتِحَتْ علی یدِ الامیرِ قطبِ الدین أیبک و کان یُلَقَّبُ «سِباه سالار» و معناه: مُقَدَمُ الجیوشِ (همان: 444). * و در بیان نام قصر سلطان میگوید: وَ صَعِدْتُ عَلی سطحِ القصرِ القدیمِ المُجاورِ لِلجامعِ الاعظمِ و هُو یُسَمَّی «دولت خانه» (همان: 445). * و در ذکر حاشیه سلطان میگوید: و کانَ لِقطبِ الدینِ مُعلّمٌ یُسَمَّی قاضی خان و هو أکبرُ اُمَرائهِ و «کِلِیت دار» و هو صاحبُ مَفاتیحِ القصرِ (همان: 456). * فَخَدَمَهُ تغلقُ و تَعَلَّقَ بِجانبِهِ فَرَتَّبَه فِی «البِیادِه» وهم الرَّجالهُ (همان: 458) (پیاده) * و رَتَّبْتُ صنفا آخَرََ یُعْرَفُون بالحاشیهِ و هُم «الـ آبداریه» و «الـ شربتداریه» و «الـ سلحداریه» و «الـ نیزه داریه» و «الـ طشت داریه» (همان: 535) * و أمرَ وَلَدَهُ أن یَبْنِیَ لهُ قصراً وَ هُم یُسَمّونَهُ الکُشکُ (همان: 461) (کوشک). * فقدمَ بلادَ سندَ فی خدمهِ بعضِ التُّجارِ و کان «کُلوانیا» لهُ و کُلْوانی هُوَ راعِی الإبِلِ (همان: 458) (گله بان یا چوپان) * و َعلی عنقِ کلِ فیلٍ فیالهٌ و بِیَدهِ شبهُ «طبر زین» من الحدیدِ (همان: 467) * فَإنْ کانَ عیدُ الاضحی أتی السُّلطانُ بِجَمَلٍ فَنَحَرَهُ برمحٍ یُسَمَّونَهُ «النیزه» (همان: 469) * و صَنعُوا مِن الذَّهبُ والفضِّهِ قِطَعَاً شبهَ الاجرِ یُسَمُّونَها «خشت» (همان: 468) * و السلطانُ هنالک یُعْرَفُ بالشَطرِ «جتر» الذی یُرْفَعُ فوقَ الرأسِ و هو یِسَمَّی بِالدیارِ المصریَّهِ القُبَّهُ و یُرْفَعُ بِها فی الاعیادِ و امّا بِالهندِ و الصینِ فلا یُفارِقُ السلطانَ فی سَفَرٍ و لا حَضَرٍ (ابن بطوطه، بی تا: 459) * و کتبَ السلطانُ بخطّه یُجْلَی... و یُجْلَی «موش خوار» و مَعْناهُ آکِلُ الفِئرانِ (همان: 485) (منظور از موش خوار امیر عرب شام بود که به هند آمد و سلطان او را گرامی داشت و خواهرش فیروز خونده را به عقد و ازدواج او درآورد ولی بعداً بر وی خشم گرفت). * ثم یَکْتُبُ «البراءهَ» (برات. حواله) ثلاثهٌ من الامراءِ ثمَ یَکتُبُ «البروانهَ» (پروانه) و هِی الحُکمُ من الوَزیرِ لِلخازنِ (همان: 526) * والذی کانَ تَوَلَّی قَتْلَهُم محمد بنُ نجیب وَ یُسَمَّی أیضاً «صک سلطان» و صَک عندَهُم الکلبُ و کانَ ظالماً قاسِیَ القلبِ. (همان: 499) (سگ سلطان) * باید توجه داشت که اینها بخشی از مجموعه لغات فراوانی است که در سفرنامه آمده است و لغتهای متعددی نیز وجود دارد که به ذکر برخی از آنها بسنده میشود. هزار اسطون (همان:515)، قبان (همان: 523)، بارگه (همان: 469)، خوشکار (همان: 517)، خط خرد (همان: 526)، خونچه(همان: 565)، صورت شیر (همان: 524 )، سرشستی (همان: 517)، کُشک زر (همان: 498)، شربتدار (همان: 499)، صفدار (همان: 499)، رسول دار (همان: 524)، عرض داشت (همان: 527)، نیزه دار (همان: 535)، پرده داران (همان: 576)، و لغات دیگری مانند بالش، طبل خانه، درودکاران، کشتی وانان، آبنبات، بقشه، بورخوانی، پاسوانان، بخوردان، پیه سوز، تخت، صابون آجری، صندلی، خرگاه، نخ و کفتار، که در ضمن عبارات عربی قابل ملاحظه است. اینها همه حکایت از شیوع و رواج غالب و مؤثر زبان فارسی در هند دارد. در این سفرنامه جدای از لغات و مفردات فارسی جملات و عباراتی نیز که بر زبان طرفین محاوره در موضوع موردبحث جاریشده عیناً ذکرشده است. قابلذکر است که رواج این لغات در هند از طریق فارسیزبانان بوده است اگرچه که ممکن است برخی اصالت فارسی نداشته باشند. 2-6-جملات و ترکیبات فارسی: ابنبطوطه در گزارشهای خود به وقایعی اشارهکرده است که در آنها سخنان طرفین گفتگو را عیناً نقل کرده است. نقل مستقیم گفتار فارسی، نمونههای زندهای را از ساختار فارسی جملات در اختیار قرار میدهد که شواهدی را در حوزه ساختار شناسی کلام در دستور زبان فارسی در اختیار پژوهندگان قرار میدهد، ضمن اینکه آشنایی با افکار، آراء، آداب و سنن اجتماعی و فرهنگی نیز از این رهگذر حاصل میشود. جریان خودسوزی زنان پس از مرگ شوهر، در هند امری مستحب است. ابنبطوطه بیان کرده است دریکی از شهرها که بیشتر ساکنان آن از کفار بودند و امیر آن مسلمانان بود، عدهای از کفار نافرمان در نزدیکی این شهر موضع گرفته بودند و به راهزنی میپرداختند. امیر مسلمان با گروهی از رعایای کافر و مسلمان هند به جنگ آنها رفت در این جنگ هفت تن از رعایای هندو کشته شدند. سه تن از اینان زن داشتند که هر سه زن بهاتفاق قرار گذاشتند خود را بسوزانند. سه روزرا با شادی و ساز و آواز و خوردن و نوشیدن به سر بردند. در این مدت زنان به دیدن آنها میآمدند. روز چهارم سوار بر اسب و آینه به دست بهسوی محل آتش روانه بودند. طبلها نواخته میشد و برهمنان گرداگرد آنها را فراگرفته بودند. ابنبطوطه میگوید من نیز برای دیدن مراسم همراه با رفقا حرکت کردم. پس از برافروختن آتش و ریختن روغن زیتون بر آن، نواختن طبل از هر سوی آغاز شد و برای آنکه زنان دچار هراس نشوند بین آنها و آتش پردهای که گوشههای آن را مردان در دست داشتند، حائل بود. زن بیباکی خویش را در مقابل آتش ابراز کرد و پرده را کشید. چنانکه آورده است: فَرَایتُ إحداهُنَّ لَمّا وَصَلَتْ إلی تِلکَ المَلْحَفَهِ نَزَعَتْها مِن أیدِی الرِجالِ بِعُنْفٍ وَ قالتْ لَهُم: «ما را میترسانی از اطش (اتش) من میدانم او اطش است رها کنی ما را» وَ هی تَضْحَکُ و مَعْنی هذا الکلامِ: أبِالنَّارِ تُخَوِّفُنِی أنَا أعْلَمُ آنها نارٌ مُحْرِقَهٌ ثمَّ جَمَعَتْ یَدَیْهَا عَلی رأسِها خِدْمَهً لِلنَّارِ وَ رَمَتْ بِنَفْسِها فِیها (ابن بطوطه، بی تا: 431). با توجه به سابقه دیرین مجاورت و همزیستی و با توجه به سایر قراین و ملاحظات تاریخی و مندرجات کتاب مبنی بر رواج تکلم فارسی در هند، گفتار فارسی بر زبان آن زن بعید به نظر نمیرسد و یا آنکه بپذیریم این قول، گفتار و کلامی است که توسط مترجمی در جواب سؤال ابنبطوطه از محتوای گفتار آن زن ذکرشده باشد. *ابنبطوطه از شخصیتی ایرانی به نام شهابالدین کازرونی نام میبرد و میگوید با او در یک روز خدمت سلطان محمد تغلق پادشاه دهلی رسیدیم او همه ما را خلعت داد و تکریم کرد: فَلَمَّا کانَ بَعْدَ ذالک أمَرَ لی السّلطانِ بِسِتّهِ آلافِ تَنْکَهٍ وَ سَألَ فی ذالک الیومِ عن شهابالدین فَقالَ لَه بهاء الدین ابن الفلکی: «یا خوند عالم نمیدانم» مَعْناه: ما نَدْرِی ثمَّ قالَ: «شنیدم زحمت دارد» مَعناهُ: سَمِعْتُ أنَّ بِهِ مَرَضاً فقالَ لَهُ السلطانُ «برو همین زمان در خزانه یک لک تنکهی زر بکزی او بیش أو ببری تا دل او خُش شود» مَعناهُ: إمشِ السَّاعهَ الی الخزانهِ و خُذْ مِنها الفَ تَنْکهٍ مِن الذَّهبِ حتَّی یَبْقَی خاطرُهُ طَیِّباً (همان: 474). ابنبطوطه در ادامه نقل کرده است سلطان فرمان داد شهابالدین با این پول هرچه از امتعه میخواهد بخرد، نیز دستور داد سه کشتی مجهز با تمام لوازم و توشه در اختیار او بگذارند تا به کشورش بازگردد. ابنبطوطه ذکر میکند که زمانی در بازگشت از هند من در شیراز این شهابالدین را دیدم که همه دارایی خود را ازدستداده بود و به دربار سلطان ابواسحاق آمده بود تا از او چیزی بگیرد (ابنبطوطه، بی تا: 474). *ابنبطوطه میگوید: چون رکنالدین فرستاده خلیفه مصر به دربار سلطان رسید سلطان او را تکریم کرد و به او بسیار عطایا از زر و سیم و نعلهای طلایی برای اسبانش بخشید و او را روانه کرد. بازگشت فرستاده خلیفه با شورش و عصیان قاضی جلالالدین مصادف شد که او همه عطایا را در این ماجرا از دست داد، شیخ گریخت و دومرتبه نزد سلطان بازآمد. چنانکه میگوید: فَلَمَّا رِآهُ السّلطانُ قالَ لَهُ مُمَازِحَاً: «آمدی کزر (که زر) بری با دکری صنم خری زر نبری و سر نهی» مَعْناهُ: جِئْتَ لِتَحْمِلَ الذَّهَبَ وَ تأکلَهُ مَعَ الصورِ الحِسانِ فَلا تَحْملُ ذَهَباً وَ رأسَکَ تخلِیهِ هَاهُنا (همان: 474). البته ذکرشده است که سلطان این سخن را خطاب به او از سر انبساط خاطر و مزاح گفت. مترجم فارسی سفرنامه در مقدمه چاپ جدید آن آورده است که سلطان در آنچه گفته به شعری از مولانا نظر داشته است که در دیوان کبیر (چاپ فروزان فر غزل شماره 2429) به این صورت آمده است:
2-6-1-تحلیل ساختاری لغات و تعبیرات: در تحلیل ساختاری واژگان و جملات مندرج در سفرنامه موارد ذیل قابل ملاحظه است: 1-ساختار مکتوب لغات مورداستفاده بیشتر مبتنی بر مسموعات است: بدخانه=بت خانه، کلیت دار=کلید دار، خُش =خوش، خُری= خوری، کِزَر=که زر 2-تأثیر زبان عربی راوی بر ساختار تلفظی کلمات فارسی مشهود است: (ج) به جای (چ): جه داری، جی کس، (ص) به جای (س): بخصبی، آصیاباد (ب) به جای (پ): بیاده، سباه سالار، (ک) به جای (گ): بکویی، صک سلطان، دکری 3-کلمات مورد استفاده اکثر دلالت بر اشیاء و مناصب و اماکن دارند. -اشیاء مانند: جَتر، نیزه، طشت، بخوردان، تخت، بالش، نخ. -مناصب مانند: آبداریه، اسلحداریه، شربتداریه، پاسوانان، پرده دار، درودکاران، صفدار. 4-برخی ترکیبهای مورد استعمال دلالت بر مفاهیم کنایی و استعاری دارند: -موش خوار درتوصیف امیر عرب - صک[سگ] سلطان در ذکر جلاد شاه 5- فعلها با توجه به اینکه روایت و کلام، اغلب در موضع خطاب است، ساختار خطاب و تکلم دارد: -می ترسانی، سر نهی، پیش او ببری، برو، بکزی، زر بری، جی داری، رها کنی، می دانم. توجه به همین موارد اندک مشخص میکند که زبان فارسی دری با روح نواحی شرقی ایران، زبان گفتگو و محاوره رایج در هند بوده است که کلمات هندی نیز در آن واردشده است. کلماتی مانند «لَک» به معنی صد هزار که کلمهای هندی و از ریشه سنسکریت است و یا کلمهای مانند «بایل» به معنی خلخال، ضمن اینکه مجاورت زبانی بر ساختار کلمات و لهجه و نحوه بیان آنها هم بیاثر نبوده است. همچنین میتوان استنباط کرد که زبان فارسی در دربار سلاطین هند زبانی روان و عاری از تکلف و تصنع بوده است اگرچه که تجمل و تصنع بر بسیاری از امور زندگی آنها غالب بوده است. 2-7-مستنداتی از گسترش زبان فارسی در چین و شرق آسیا ابنبطوطه در پایان سفر به هند از جانب سلطان دهلی مأموریت یافت تا پیامی را به پادشاه چین ابلاغ کند. او در این سفر چندساله از سرزمینهای مختلفی گذر کرد. در ضمن گزارشهای او به مواردی برخورد میشود که ازنظر تاریخی و تاریخ ادبیات میتواند قابلاعتنا باشد. ابنبطوطه درگذرش به جزایر مالدیو آورده است که وزیر آنجا کنیزی به نام «گلستان» به او بخشید. این کنیز فارسی میدانست و حالآنکه مردم آن جزیره به زبانی حرف میزدند که او نمیدانست. عبارت او اینگونه است: کانَ إسْمُها «قُلِ استان» و مَعْناهُ زَهرُ البُستانِ و کانَتْ تَعْرِفُ اللِسانَ الفارِسیَّ فأعْجَبَتْنِی و اهلُ تلکَ الجزایرِ لَهُمْ لِسانُ لَمْ أکُنْ أعْرِفْهُ.( ابنبطوطه، بی تا: 589). ابنبطوطه آورده است که در طی سفرش به چین، چون از شهر خنساء حرکت کرد، بر کشتی نشست. در کشتی مطربان و آوازخوانان بودند و آوازهای چینی، عربی و فارسی میخواندند. آنان شعری به فارسی خواندند. پسر امیر خنساء که در کشتی همراه آنان بود و این شعر بر او بسیار خوشایند آمده بود، امر کرد آن را چند بار تکرار کردند. ابنبطوطه میگوید که شعر آهنگ عجیبی داشت و من آن را از آنان آموختم: کانَ إبْنُ الامیرِ مُعْجِباً بالغناءِ الفارِسیِّ فَغَنَّوا شعراً مِنْه وَ أمَرَهُم بِتکریرِهِ مِراراً حَتّی حَفِظْتُهُ مِن أفْوَاهِهِم و لَهُ تَلْحِینٌ عَجیبٌ وَ هوَ:
مترجم فارسی سفرنامه در مقدمهای بر چاپ بعدی آن ذکر کرده است، ما اینک میدانیم که شعر از سعدی است و صورت درست آن چنین است:
ابنبطوطه آورده است، وقتی به سیلان رسید پادشاه آنجا «أیری شکروتی» نام داشت، میگوید او فارسی میدانست و آنچه از اخبار ملوک و کشورها برای او بیان میکردم دوست داشت: کانَ یَفهَمُ اللسانَ الفارسیَّهَ و یُعْجِبُهُ ما اُحَدِّثُهُ عن الملوکِ و البلادِ (ابنبطوطه،بی تا: 598).شواهد ارائهشده در این بخش از سفرنامه نشان میدهد که در آن زمان، زبان فارسی در مالدیو، چین و سیلان توسط فارسیزبانان مهاجر پخش و منتشرشده بود. 2-8-ارزش تاریخی و تاریخ ادبیاتی گزارشهای ابنبطوطه: گزارشهای ابنبطوطه حاوی اطلاعات مفید تاریخی و ادبی است که میتواند به غنای متون تخصصی تاریخی و ادبی آن دوره بیفزاید و بهعنوان مرجعی مهم، برخی اطلاعات آن متون را تکمیل و یا تصحیح نماید. بهعنوانمثال او ذکر کرده است یکی از امرای سلطان محمد بن تغلق، مردی بود که پدرش را قاضی غزنه میخواندند. وی از اخلاف «سلطان محمود سبکتکین» بود. سلطان پدر او را به لفظ «پدر» خطاب میکرد و خود او را به احترام پدر، «برادر» میخواند (همان: 484). از این مطلب میتوان استنباط کرد که سلاطین دهلی، اعقاب غزنویان را که در هند بودند بسیار مورداحترام و عنایت خود قرار میدادند. در بخشی دیگر آمده است، سلطان محمد تغلق هدیهای برای خلیفه ابوالعباس در دیار مصر فرستاده بود و با توجه به اعتقادی که به خلیفه داشت از او درخواست کرد، تا فرمان حکومت هند و سند را برایش بفرستد، خلیفه مصر درخواست او را دست شیخالشیوخ دیار مصر فرستاد(ابن بطوطه، بی تا: 434). دربار ملوک هند پناهگاه بزرگان و دانشمندانی بود که از اطرافواکناف خراسان ایران و مصر و شام به آنجا میرفتند. ابنبطوطه از کسانی چون قاضیِ ترمذ، خداوندزاده و مبارک شاه و ارون بغا از بزرگان سمرقند به همراه اصحاب و یارانشان یادکرده است.(همان: 424). ابنبطوطه میگوید، پس از بازگشت از هند، در بغداد بر در مدرسه مستنصریه جوانی ضعیفالحال دیدم که پشت سر مردی در بیرون مدرسه میدوید، او را به من معرفی کردند و گفتند که: پسر امیرمحمد نوه خلیفه المستنصر است که در سرزمین هند است. او به دنبال مردی که مأمور اوقاف بود، میدوید تا اجرت او را که روزی یکدرهم در ازای امامت جماعت مسجدی بود بپردازد. گفتم اگر پدر او جواهری از هدایای سلطان هند را برایش میفرستاد او را از این دویدنها بینیاز میکرد(همان: 481).حمایت سلاطین دهلی از بازماندگان خلفای عباسی از نکات ارزشمند تاریخی است که گزارشهای ابنبطوطه آنها را تأیید میکند. همچنین گزارش او از نوازش و حمایت سلاطین دهلی از دانشمندان و اهل ادب که از دیار خویش راهی هند میشدند، بسیار قابلاعتنا و ازنظر تاریخ ادبی باارزش است. همچنین نگرش سلاطین فارسیزبان دهلی به سرزمین هند، عدم احساس غربت، اقتدار و قدرت مسلط آنها، زمینهای به وجود آورد که بقای آنان و بهتبع بقای زبانشان را در هند تداوم و استمرار بخشید و محیطی مناسب برای ترویج و توسعه زبان فارسی ایجاد کرد. نتیجه 1-الفاظ، جملات و اشعار مندرج در سفرنامه ابنبطوطه شواهدی دقیق از گسترش زبان فارسی را در هند نشان میدهد. این مستندات کمک شایانی به پژوهشگران تاریخ ادب فارسی در مقوله سیر تحول و رواج فارسی در خارج از مرزهای سیاسی ایران میکند. 2-شواهد عینی موجود در این کتاب گسترش زبان فارسیرا در محدودههایی فراتر از مرزهای هند تائید کرده است. 3-اطلاعات گرانقیمتی که در لابهلای گزارشهای ابنبطوطه آمده است، نقش بارزی در تبیینتعاملات اجتماعی بین فرهنگ فارسی و هندیدر نیمه اول قرن هشتم هجری ایفا میکند. 4-همزمانی حضور ابنبطوطه با برخی شاعران فارسی درهند توانسته است سفرنامه را به سندی مطمئن در مطالعات مقطعی تاریخ ادبیات و حتی زبانشناسی مورداستفاده محققان قرار دهد. 5- سفرنامه ابنبطوطه به جهت دارا بودن اطلاعات مفید ادبی و تاریخی میتواند تأثیر بسزایی در فهم بهتر تاریخ ادبیات فارسی داشته باشد وجایگاه خاصی را در جنب مراجع تاریخ ادب فارسی به خود اختصاص دهد.
منابع: 1- ابنبطوطه، رحله «تحفه النظّار فی غرائب الامصار» شرح و هوامش: طلال حرب، بیروت: دارالکتب العلمیه، بی تا. 2- ابوالقاسمی، محسن، تاریخ زبان فارسی، چاپ دهم انتشارات سمت، تهران: 1389. 3- سلیم، غلامرضا، محمود غزنوی، سرآغاز واپسگرایی در ایران ، تهران: نشر بلخ، 1383. 4- صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، ج 3،تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1353. 5- فروزانی، ابوالقاسم، غزنویان از پیدایش تا فروپاشی، چاپ اول، تهران: انتشارات سمت ،1384 6- کلمان، هوار، ایران و تمدن ایرانی، ترجمه حسن انوشه چاپ دوم، تهران: امیرکبیر ،1375. 7- گیرشمن، رومن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه دکتر محمد معین، چاپ چهارم،تهران: انتشارات معین ،1388. 8-موحد، محمدعلی، سفرنامه ابنبطوطه، چاپ پنجم، تهران: انتشارات آگاه ،1370. 9--------------،ابنبطوطه، چاپ دوم، تهران: انتشارات طرح نو ،1378 10- نهرو، جواهر لعل، کشف هند، ترجمه محمود تفضلی، جلد 1، چاپ دوم،تهران: امیرکبیر ، 1361. 11- نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، ج: اول، تهران :فروغی ،1344.
| ||||||||||
| مراجع | ||||||||||
|
منابع: 1- ابنبطوطه، رحله «تحفه النظّار فی غرائب الامصار» شرح و هوامش: طلال حرب، بیروت: دارالکتب العلمیه، بی تا. 2- ابوالقاسمی، محسن، تاریخ زبان فارسی، چاپ دهم انتشارات سمت، تهران: 1389. 3- سلیم، غلامرضا، محمود غزنوی، سرآغاز واپسگرایی در ایران ، تهران: نشر بلخ، 1383. 4- صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، ج 3،تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1353. 5- فروزانی، ابوالقاسم، غزنویان از پیدایش تا فروپاشی، چاپ اول، تهران: انتشارات سمت ،1384 6- کلمان، هوار، ایران و تمدن ایرانی، ترجمه حسن انوشه چاپ دوم، تهران: امیرکبیر ،1375. 7- گیرشمن، رومن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه دکتر محمد معین، چاپ چهارم،تهران: انتشارات معین ،1388. 8-موحد، محمدعلی، سفرنامه ابنبطوطه، چاپ پنجم، تهران: انتشارات آگاه ،1370. 9--------------،ابنبطوطه، چاپ دوم، تهران: انتشارات طرح نو ،1378 10- نهرو، جواهر لعل، کشف هند، ترجمه محمود تفضلی، جلد 1، چاپ دوم،تهران: امیرکبیر ، 1361. 11- نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، ج: اول، تهران :فروغی ،1344.
| ||||||||||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 4,178 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 1,376 |
||||||||||